تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤٥
از آنها زجر و منع مىكند. و اين است معنى قول خداى عز و جل «عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ* ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»[١]؛ يعنى: از طرف راست ايشان نشسته، و از جانب چپ او نشستهاى است كه ملازم اويند، و از او اصلًا جدا نمىشوند»، تا آخر آنچه گذشت[٢].
٢٤٠٨/ ٢. حسين بن محمد، از احمد بن اسحاق، از سعدان، از ابوبصير، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «دل را دو گوش است. پس چون بنده قصد گناهى مىكند- يعنى زنا-، روح ايمان به او مىگويد كه: مكن، و شيطان به او مىگويد كه:
بكن. و هر گاه بر بالاى شكم زن قرار گيرد، روح ايمان از او بر كنده و ربوده شود».
٢٤٠٩/ ٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از سيف بن عميره، از ابان بن تغلب، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، مگر آنكه دل او را دو گوش باشد در اندران او. يك گوش، وسواس خنّاس[٣] در آن مىدمد و گوش ديگر، فرشتهاى در آن مىدمد. پس خدا مؤمن را به آن فرشته تقويت مىدهد، و اين است معنى قول آن جناب- تعالى- كه مىفرمايد: «وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»[٤]».
باب در بيان روحى كه خدا مؤمن را به آن تقويت داده
١١٠. باب در بيان روحى كه خدا مؤمن را به آن تقويت داده
٢٤١٠/ ١. حسين بن محمد و محمد بن يحيى، هر دو روايت كردهاند، از على بن محمد بن سعد، از محمد بن مسلم، از ابوسلمه، از محمد بن سعيد بن غزوان، از ابنابىنجران، از محمد بن سنان، از ابوخديجه كه گفت: بر امام موسىكاظم عليه السلام داخل شدم؛ پس به من فرمود كه: «خداى- تبارك و تعالى- مؤمن را به روحى تقويت كرده كه در هر وقت كه نيكى مىكند و پرهيز مىنمايد، در نزد او حاضر است، و در هر وقت كه گناه مىكند و از حد درمىگذرد، از او پنهان است. و آن روح، با مؤمن است در زمانى كه مؤمن نيكى مىكند و از روى شادى مىلرزد، و در زمانى كه بدى از او سر مىزند، در خاك فرو مىرود. پس اى بندگان خدا! با اصلاح آوردن نفسهاى خويش، نعمتهاى آن جناب را رعايت كنيد، تا
[١]. ق، ١٧ و ١٨.
[٢]. هيچ سخنى نمىگويد، جز آن كه نزد او مراقبى حاضر و آماده است.
[٣]. و وسواس، شيطانى است كه مردم را وسوسه مىكند و در وسواس مىاندازد، و خنّاس، باز پسرونده وپنهانشونده است.
[٤]. مجادله، ٢٢. و ايشان را با روحى از خويش تاييد كرد.