تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦٤٣
باب
١٠٨. باب
٢٤٠٥/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن سنان، از ابان بن عبدالملك روايت كرده است كه گفت: حديث كرد مرا بكر ارقط، از امام جعفر صادق عليه السلام يا از شعيب[١]، از امام جعفر صادق عليه السلام كه: يكى بر آن حضرت داخل شد و به آن حضرت عرض كرد كه: خدا تو را به اصلاح آورد! به درستى كه منم مردى كه به سوى شما منقطع شدهام به دوستى خويش (/ و غير از شما كسى را دوست نمىدارم)، و پريشانى سختى به من رسيده، و به اين دوستى، به سوى خاندان و خويشاوندان خود تقرّب جستم؛ پس نيفزود مرا تقرّب به اين امر، نسبت به ايشان، مگر دورى، كه از من بيشتر دورى كردند. فرمود كه: «آنچه خدا به تو عطا فرموده، بهتر است از آنچه از تو فرا گرفته شده». عرض كرد كه: فداى تو گردم! دعا كن كه خدا مرا از خلق خود بىنياز گرداند. فرمود: «به درستى كه خدا روزى هر كه را خواسته، بر دست هر كه خواسته تقسيم فرموده، وليكن از خدا بخواه كه تو را بىنياز گرداند، از حاجتى كه تو را ناچار كند به سوى ناكسان از خلقش».
٢٤٠٦/ ٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن اسباط، از آنكه او را ذكر كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «فقر، موت احمر است؛ يعنى مرگ سرخ» (كه كنايه است از قتل و خون ريختن و آن، از همه مرگها سختتر است).
راوى مىگويد كه: به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه: مراد، فقر از دينار و درم است؛ يعنى اينها را نداشته باشد. فرمود: «نه، وليكن مراد، فقر از دين است».
باب در بيان اينكه دل را دو گوش است كه فرشته و شيطان در آنها
١٠٩. باب در بيان اينكه دل را دو گوش است كه فرشته و شيطان در آنها مىدمند
٢٤٠٧/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از حمّاد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هيچ دلى نيست، مگر آنكه آن را دو گوش است، كه بر يكى از آن دو گوش فرشتهاى قرار دارد كه آن را ارشاد مىكند و راه راست مىنمايد، و بر گوشى ديگر، شيطانى قرار دارد كه آن را به فتنه مىاندازد و گمراه مىكند. پيوسته اينك، آن را امر مىكند و اينك، آن را زجر و منع مىكند. شيطان او را امر مىكند به معاصى، و فرشته او را
[١]. يا شبيب.