تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١٣
فراخى باشى، آيا ندانستهاى كه دنيا زندان مؤمن است!؟».
٢٣٤٥/ ٧. از او، از محمد بن على، از ابراهيم حذّاء، از محمد بن صغير، از جدّش شعيب روايت است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «دنيا زندان مؤمن است؛ پس كدام زندان است كه از آن خير و خوبى آمده باشد؟!».
٢٣٤٦/ ٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حجّال، از داود بن ابىيزيد، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مؤمن را كفران نعمت مىكنند، و شكر نيكى و احسان او نمىكنند».
و در روايت ديگر، اين زيادتى است كه بيان اين، آن است كه، «معروف و نيكى او به آسمان بالا مىرود، و به اين سبب در ميان مردم پهن نمىشود. و كافر مشكور است، كه مردم نيكى و احسان او را شكر مىكنند».
٢٣٤٧/ ٩. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از عبداللَّه بن سنان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هيچ مؤمنى نيست، مگر آنكه خدا چهار چيز را بر او گماشته: شيطانى كه او را اغوا كند و خواهد كه او را گمراه گرداند، و كافرى كه او را هلاك سازد- و بنا بر بعضى از نسخ كافى، با او كارزار كند-، و مؤمنى كه بر او حسد برد؛ و او از همه ايشان بر او سختتر است، و منافقى كه لغزشها و سر درآمدنهاى او را پيروى كند».
٢٣٤٨/ ١٠. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از ابنمحبوب، از عمرو بن شمر، از جابر، از امام محمد باقر عليه السلام كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود:
«چون مؤمن بميرد، رها شود بر همسايگانش از شياطين، به شماره ربيعه و مضر، كه به آن مؤمن مشغول بودند» (و ربيعه و مضر دو قبيله سنگيناند از عرب).
٢٣٤٩/ ١١. سهل بن زياد، از يحيى بن مبارك، از عبداللَّه بن جبله، از اسحاق بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هيچ مؤمنى نبوده و نخواهد بود و الحال هم وجود ندارد، مگر آنكه از برايش همسايهاى بوده و باشد كه او را برنجاند. و اگر مؤمنى در جزيرهاى از جزيرههاى دريا باشد، هر آينه خدا از برايش كسى را برانگيزاند كه او را برنجاند».
٢٣٥٠/ ١٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از ابوايّوب، از اسحاق بن عمّار، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هيچ مؤمنى نبوده در