تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٦١
آنچه محمد آن را از نزد خدا آورده، و در اموال حقّى هست، و آن عبارت است از زكات، و ولايتى كه خدا به آن امر فرموده؛ يعنى ولايت آل محمد صلى الله عليه و آله؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
هر كه بميرد و امام خود را نشناسد، به روش مردن جاهليت مىميرد. خداى عز و جل فرموده است:
«أَطيعُوا اللَّهَ وَأَطيعُوا الرَّسُولَ وَاولِى الْأَمْرِ مِنْكُمْ»[١]؛ پس على عليه السلام امام بود، و بعد از او امام حسن شد، و بعد از او امام حسين، و بعد از او امام حضرت على بن الحسين، و بعد از او حضرت محمد بن على. بعد از آن، امر همچنين خواهد بود كه بعد از هر امام، امامى باشد؛ زيرا كه زمين صلاحيّت ندارد كه وجود داشته باشد، مگر به امام. و هر كه بميرد و امام خود را نشناسد، به روش مردن جاهليت مىميرد. و وقتى كه از همه اوقات احتياج يكى از شما بيشتر است به سوى شناختن امام، وقتى است كه جانش به اينجا رسد».
راوى مىگويد: و حضرت به دست خويش اشاره به سينه خود فرمود، و فرمود: «در آن هنگام مىگويد: هر آينه بر امر خوبى بودهام و اعتقاد درستى داشتهام».
١٤٩٩/ ١٠. از او، از ابوالجارود روايت است كه گفت: به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردم كه: يابنرسول اللَّه! آيا دوستى مرا با شما اهل بيت مىشناسى؟ و مىدانى كه من خويش را از هر كسى بريده و به سوى شما منتهى شدهام، و با شما موالات دارم؟
ابوالجارود مىگويد: حضرت فرمود: «آرى». و مىگويد: عرض كردم: من تو را مسئلهاى مىپرسم و توقع دارم كه مرا در آن مسئله جواب بفرمايى؛ زيرا كه من چشمم نابينا است و كم راه مىروم، و در هر وقت نمىتوانم كه به زيارت و ديدن شما بيايم.
فرمود: «حاجت خود را بيار و آنچه مىخواهى بپرسى، بپرس».
عرض كردم: مرا خبر ده به دين خويش كه خداى عز و جل را به آن مىپرستى، و تو و اهل بيتت به آن ديندارى مىكنند، تا آنكه من خداى عز و جل را به آن بپرستم و ديندارى كنم.
فرمود: «اگرچه خطبه را كوتاه كردى و سخن را مختصر ادا نمودى، وليكن مسئله را بزرگ ساختى و از امر عظيمى پرسيدى. به خدا سوگند كه دين خويش و دين پدران خويش را به تو تعليم مىدهم. آنچه ما خداى عز و جل را به آن مىپرستيم و ديندارى مىكنيم، گواهى دادن است به اينكه خدايى نيست، مگر خدا، و آنكه محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله است، و اقرار كردن به
[١]. نساء، ٥٩.