تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٩
وقت نماز داخل شد. فرمود كه: «اى سدير! بيا فرود آييم و نماز كنيم». بعد از آن فرمود كه:
«اين زمينى است شورهزار و نماز در آن جايز نيست»؛ پس رفتيم تا به زمين سرخى رسيديم، و حضرت نظر افكند به سوى پسرى كه بزغالهاى چند مىچرانيد. فرمود: «اى سدير! به خدا سوگند كه اگر مرا شيعيان به شماره اين بزغالهها بودند، مرا نمىرسيد كه بنشينم و جهاد نكنم». و فرود آمديم و نماز كرديم، و چون از نماز فارغ شديم، به جانب بزغالهها ميل كردم و آنها را شمردم. ديدم كه آنها هفده بزغاله بودند.
٢٣٢٣/ ٥. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن سنان، از عمّار بن مروان، از سماعة بن مهران روايت كرده است كه گفت: امام موسى كاظم عليه السلام- صلوات اللَّه عليه- به من فرمود كه: «اى سماعه! بر فرشهاى خويش ايمن نشستهاند و مرا ترسانيدهاند.
بدان كه به خدا سوگند، زمانى بود كه دنيا بود و در آن مؤمنى نبود، مگر يك نفر كه خدا را مىپرستيد. و اگر با او غير او مىبود، هر آينه خداى عز و جل غير را به سوى او اضافه مىفرمود (/ و نسبت مىداد)، در آنجا كه مىفرمايد: «إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[١]؛ يعنى: به درستى كه ابراهيم خليل، امّتى بود فرمانبردار از براى خدا، و مايل از دينهاى باطل به دين حقّ اسلام، و نبود از شركآورندگان».[٢] و حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: «پس ابراهيم عليه السلام با اين حال مكث فرمود، آن قدرى كه خدا مىخواست. بعد از آن، خدا او را شاد كرد و آرام داد به اسماعيل و اسحاق، و ايشان، همه سه نفر شدند. بدان! به خدا سوگند كه مؤمن كم است و اهل كفر بسيارند، آيا مىدانى كه چرا چنين است؟» عرض كردم كه: نمىدانم، فداى تو گردم! فرمود كه: «ايشان را انيس از براى مؤمنان قرار داد. فرموده كه:
به ايشان خو مىكنند و آنچه در سينههاى ايشان است به سوى ايشان پراكنده مىكنند و بروز مىدهند، و به استراحت مىافتند و به سوى آن ساكن مىشوند و آرام مىگيرند».
٢٣٢٤/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از محمد بن اورمه،
[١]. نحل، ١٢٠.
[٢]. چنان كه گمان قريش است؛ چه اعتقاد ايشان اين بود كه بر ملّت آن حضرتاند، با آنكه مشرك بودند.
و معنى امّت بودن آن حضرت، اين است كه جامع فضايل و كمالاتى چند بود كه مجموع آن يافت نمىشد، مگر در اشخاص متفرقه بسيار، و مراد آن است كه هر خصلتى نيك كه در امّتى باشد به طريق تفرّق و انتشار، در او جمع بود. آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى( مترجم)