تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٩٥
مىنمايد، و از سوراخ جانورى دو بار گزيده نمىشود».[١]
٢٣١٨/ ٣٩. على بن محمد بن بندار، از ابراهيم بن اسحاق، از سهل بن حارث، از دلهاث، غلام امام رضا عليه السلام روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام رضا عليه السلام كه مىفرمود: «مؤمن، مؤمن نباشد، تا آنكه سه خصلت در او باشد: يك سنّت و روش از پروردگارش، و يك طريقه از پيغمبر او، و يك طريقه از ولىّ او. امّا آن سنّت و طريقهاى كه از پروردگار او است، آن است كه راز خود را بپوشاند و به كسى نگويد. خداى عز و جل فرموده است كه: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً* إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»[٢]- كه ترجمه آن گذشت-. و امّا سنّتى كه از پيغمبر آن جناب است، مدارا كردن است با مردمان؛ زيرا كه خداى عز و جل پيغمبر صلى الله عليه و آله خويش را به مدارا و نرمى كردن با مردم امر فرموده و فرموده كه: «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ»[٣]؛ يعنى: «فراگير صفت عفو را، و امر كن مردم را به نيكويى گفتار و كردار، كه در نظر شرع و عقل مستحسن باشد». و امّا سنّتى كه از ولىّ او است، صبر كردن و شكيبايى ورزيدن است در سختىها و آفتها» (از تنگى و درويشى و بيمارى و غير آن).
باب در بيان كمى شماره مؤمنان
١٠٠. باب در بيان كمى شماره مؤمنان
٢٣١٩/ ١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن سنان، از قتيبه اعشى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «زن مؤمنه از مرد مؤمن، عزيز الوجودتر و كمتر است، و مرد مؤمن از كبريت احمر كمتر است؛ پس كدام يك از شما كبريت احمر را ديده؟!».[٤]
[١]. و مراد اين است كه اگر گناهى به نادانى از او سر زند، دوباره به سراغ آن گناه نمىرود.
[٢]. جن، ٢٦ و ٢٧. داناى نهان كه كسى را بر نهان خود آگاه نمىكند، مگر فرستادگان پسنديده را.
[٣]. اعراف، ١٩٩.
[٤]. و كبريت- به كسر كاف و راء و سكون با و ياء-، گوگرد و زر خالص و نقره خالص باشد، و در قاموس مذكور است كه كبريت، از سنگ آن چيزى است كه آتش به آن افروخته مىشود، و ياقوت سرخ و طلا يا جوهرى است كه معدن آن در پشت تيه، در وادى مورچگان است، و مراد از آن در حديث مذكور، همين معنى اخير است كه صاحب قاموس ذكر كرده است. امّا گوگرد آتشگيرا، كه مراد[ از] نبودن آن معلوم است، و امّا نقره، به جهت وصف سرخى بيرون است، و طلا و ياقوت سرخ، اگرچه هر يك مىتواند كه مراد باشد در ظاهر حال، ليكن به اين حد كم نيست كه در مقام قلّت مؤمنان بيان شود، به خصوص آنكه در آخر حديث، ديدن آن را از اصحاب خويش نفى فرموده، و فرموده كه: هيچيك از شما آن را نديده؛ چه استفهام، بر سبيل انكار است، نه استعلام و استخبار، و كبريت احمر از جمله اكسيرات است.( مترجم)