تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٧٣
شكيبايى است در شدّت. و در امورى كه موجب اضطراب و بىآرامى است آرميده است. و در ناخوشىها صابر. و در وسعت و فراخى شاكر است. و غيبت نمىكند و تكبّر ندارد و رحِم را قطع نمىنمايد، و چنان نيست كه سست يا بدخو يا درشت باشد. و چشمش بر او پيشى نگيرد، و شكمش او را رسوا نكند، و فرجش بر او غالب نشود، و بر مردمان حسد نبرد. او را سرزنش مىكنند و او سرزنش نمىكند. و اسراف نمىكند. و مظلوم را يارى مىدهد. و بر گدا و بيچاره رحم مىكند. نفسش از او در رنج و زحمت و مردم از او در راحتند. در عزّت دنيا رغبت نمىكند و از ذلّت آن بىتابى نمىكند. مردمان را قصدى است كه رو به آن آوردهاند و او را قصدى است كه او را مشغول ساخته. در حكمش شكستى و در رأيش وهن و سستى و در دينش تلفى ديده نمىشود. راه راست مىنمايد هر كه را با او مشورت كند. و يارى مىكند هر كه او را يارى كند. و از فحش و سخن زشت و جهالت ترسد».
٢٢٨٤/ ٥. از او، از بعضى از اصحاب ما روايت است كه آن را مرفوع ساخته، از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام كه فرمود: «اميرالمؤمنين به مجلسى گذشت كه جماعتى از قريش در آن حاضر بودند. و گروهى را ديد كه جامههاى سفيد پوشيده، رنگهاى صاف و روشن دارند و بسيار مىخندند، و به سوى هر كه به ايشان مىگذرد، به انگشتان خويش اشاره مىكنند. بعد از آن به مجلسى گذشت كه گروهى از اوس و خزرج در آن بودند؛ پس ديد كه گروهى چندند كه بدنهاى ايشان كهنه و گردنهاى ايشان باريك و رنگهاى ايشان زرد شده و در سخن گفتن فروتنى مىكنند؛ پس على عليه السلام از اين امر تعجّب كرد و به رسول خدا صلى الله عليه و آله داخل شد و عرض كرد كه: پدر و مادرم فداى تو باد! من به مجلسى از آن فلان گذشتم و قصّه ايشان را شرح كرد. و به مجلسى از اوس و خزرج گذشتم و حال ايشان را وصف نمود. بعد از آن عرض كرد كه: همه مؤمناند؛ پس مرا خبر ده يا رسول اللَّه به صفت مؤمن.
رسول خدا صلى الله عليه و آله زمانى سر به زير انداخت، بعد از آن سر خود را بلند كرد و فرمود كه:
بيست خصلت در مؤمن است كه اگر آن خصلتها در او نباشد، ايمانش كامل نيست. يا على! به درستى كه از جمله اخلاق و صفات مؤمنان آن است كه به نماز جماعت حاضر مىشوند، و به سوى دادن زكات مىشتابند، و گدا را طعام مىدهند، و دست بر سر يتيمان مىكشند، و جامههاى كهنه خويش را پاك و پاكيزه مىگردانند، و لنگها بر ميان مىبندند؛ يعنى در عبادت دامن بر ميان مىزنند و مردانه عبادت مىكنند. آنان كه اگر خبر دهند دروغ نگويند، و اگر