تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٦٣
باب در بيان مؤمن و علامات و صفات او
٩٩. باب در بيان مؤمن و علامات و صفات او
٢٢٨٠/ ١. محمد بن جعفر، از محمد بن اسماعيل، از عبداللَّه بن زاهر، از حسن بن يحيى، از قثم بن ابوقتاده حرّانى-، از عبداللَّه بن يونس از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «مردى كه او را همام مىگفتند و بسيار عبادت مىنمود و به غايت پاكيزه بود و در عبادت نهايت سعى و كوشش داشت، به سوى اميرالمؤمنين عليه السلام برخاست و آن حضرت خطبه مىفرمود. پس عرض كرد كه: يا اميرالمؤمنين! صفت مؤمن را از براى ما شرح و بيان كن، به طريقى كه گويا ما به سوى او نظر مىكنيم و به چشم خويش او را مىبينيم.
حضرت عليه السلام فرمود كه: اى همام! آنكه مؤمن است در حقيقت، صاحب زيركى و عقل و نظافت است. شاديش در رويش نمايان، و اندوهش در دلش پنهان. سينهاش از هر چيزى وسيعتر، و نفسش از هر چيزى وضيعتر. منع مىكند از هر چه نيست و نابود باشد، و ترغيب مىنمايد بر هر چه نيكو و محمود باشد. كينه ندارد و بدخواهى نمىكند و برنمىجهد و دشنام نمىدهد، و عيب و زشتى مردمان نجويد، و سخن بدى در حقّ ايشان نگويد. رفعت و بزرگى را ناخوش دارد، و سُمعه و آوازه را خوش ندارد. اندوه گذشته و آيندهاش دراز و دور، و خاموشى و سكوتش در غايت كثرت و وفور. صاحبْ وقارى است ذاكر، و شكيبايى ورزنده و شاكر. به فكر خويش اندوهناك، و به فقر خويش فرحناك است. در طبع و منشش آسانى و سهولت است، و در طبيعت و آفرينشش نرمى، نه خشونت. وفايش استوار و محكم، و اذيّت و آزارش به مردم كم. بر كسى دروغ نمىبندد، و پرده حرمت كسى را پاره نمىكند.
اگر بخندد، دهان از هم ندرد، و اگر خشم گيرد، سبكى و بىعقلى نكند. خنديدنش تبسّم و پرسيدنش تعلّم، و بازگشتش در پرسيدن، مقصود از آن تفهّم و فهميدن است. علم و حلمش فراوان و بزرگوار، و رحمت و رقّت قلبش بسيار و بىشمار. بخل نمىورزد و در كارها نمىشتابد. دلتنگ نمىشود و به افراط شادى نمىكند. ميل [به ناحق] نمىكند در حكم خويش، و ستم نمىنمايد در علم خويش. نفس ناطقهاش از سنگ هموارِ سخت، سختتر، و كوشش و سعىاش در عبادت از عسل شيرينتر. نه حريصى است كه پيوسته در تب و تاب باشد، و نه بىصبرى است كه هميشه اوقات بىتاب باشد. درشتى نمىكند و لاف نمىزند و از خود چيزى نمىنمايد كه چنان نباشد، و فرو نرود به دقّت در آنچه محتاج به آن نباشد.