تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٤٧
«إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ»[١] و پيغمبر صلى الله عليه و آله در نزد نزول اين آيه به عمّار فرمود كه:
اى عمّار! اگر ايشان برگردند، تو نيز برگرد؛ زيرا كه خداى عز و جل عذر[٢] تو را فرو فرستاد و تو را امر فرموده كه: برگردى اگر ايشان برگردند» (يعنى كفر را اظهار كنى اگر تو را جبر كنند).
٢٢٥١/ ١١. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از هشام كندى روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «بپرهيزيد از آنكه كارى بكنيد كه ما به آن سرزنش شويم؛ زيرا كه فرزند بد، پدرش به كردار او سرزنش مىشود. و از براى كسى كه به سوى او منقطع شدهايد و از همه كس بريده و به او پيوستهايد زينت باشيد و بر او عيب مباشيد. و در قبيلههاى ايشان يا خودتان- بنابر اختلاف نسخ كافى- صله و پيوند نماييد و بيماران ايشان را عيادت كنيد و در جنازههاى ايشان حاضر شويد. و بايد كه شما را پيشى نگيرند به سوى چيزى از خوبى؛ زيرا كه شما به خوبى از ايشان سزاوارتريد. و به خدا سوگند كه خدا پرستيده نشد به چيزى كه در نزد او از خَباء دوستتر باشد». عرض كردم كه:
خَباء چيست؟ فرمود: «تقيّه».[٣]
٢٢٥٢/ ١٢. از او، از احمد بن محمد، از معمّر بن خلّاد روايت است كه گفت: امام موسىكاظم عليه السلام را سؤال كردم از براى خاستن به جهت تعظيم و ايمان؟ فرمود كه: «جدّم حضرت ابوجعفر صلى الله عليه و آله فرمود كه: تقيّه از دين من و دين پدران من است. و هر كه را تقيّه نيست، ايمان نيست».
٢٢٥٣/ ١٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از حمّاد، از ربعى، از زراره، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «تقيّه در هر ضرورتى هست، و صاحب ضرورت به آن داناتر است در هنگامى كه بر او فرود مىآيد».
٢٢٥٤/ ١٤. على، از پدرش، از ابنمحبوب، از جميل بن صالح، از محمد بن مروان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «پدرم مىفرمود كه: هيچ چيز بيش از تقيّه چشم را روشن نمىگرداند. به درستى كه تقيّه سپر مؤمن است».
٢٢٥٥/ ١٥. على، از پدرش، از ابنابىعمير، از جميل، از محمد بن مروان روايت كرده
[١]. نحل، ١٠٦. مگر كسى كه اجبار شود، در حالى كه دلش آرميده به ايمان است.
[٢]. و عذر- به ضمّ عين و سكون ذال-، سبب گناه گفتن است، و به معنى محو كردن بدى نيز آمده است.( مترجم)
[٣]. و خَبْاءِ- به فتح خاء و سكون باء- به معنى پنهان و پنهان كردن است.( مترجم)