تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٦٧
چيزى را غير از رضاى خدا اراده نداشته باشند و غرضى از اغراض دنيا را نخواهند، به ايشان گفته شود كه: آمرزيده باد شما را، و خدا شما را آمرزيد، پس عمل را از سر گيريد و بناى نو بگذاريد. و چون رو آورند كه از يكديگر احوال پرسند، فرشتگان به يكديگر گويند كه: از ايشان دور شويد و در جانبى رويد كه ايشان را رازى است و خدا برايشان پوشيده». اسحاق مىگويد كه: عرض كردم: فداى تو گردم! پس گفته ايشان برايشان نوشته نمىشود و حال آنكه خداى عز و جل فرموده است كه: «ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ»[١]. اسحاق مىگويد كه:
حضرت صادق عليه السلام آهى سرد از دل پر درد بركشيد و گريست تا آنكه آب ديدهاش ريش مباركش را تر كرد و فرمود: «اى اسحاق! به درستى كه خداى- تبارك و تعالى- فرشتگان را امر فرموده كه از مؤمنان دور شوند چون به هم رسند، به جهت اجلال و تعظيم ايشان، و هر چند كه فرشتگان لفظ ايشان را ننويسند و سخن ايشان را نشناسند، ليكن خداى داناى راز و پنهانتر از آن، آن را مىشناسد و برايشان حفظ و نگاهدارى مىنمايد».
باب در بيان بوسه دادن
٨٠. باب در بيان بوسه دادن
٢١١٥/ ١. ابوعلى اشعرى، از حسن بن على كوفى، از عبيس بن هشام، از حسين بن احمد منقرى، از يونس بن ظبيان، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه شما را نورى است كه به آن در دنيا شناخته مىشويد، تا آنكه يكى از شما چون برادر خود را ملاقات كند، در موضع نور از پيشانى او را بوسه مىدهد».
٢١١٦/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از رفاعة بن موسى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «بايد كه سر و دست كسى بوسه داده نشود، مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله يا كسى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به او اراده شود».
٢١١٧/ ٣. على، از پدرش، از ابنابىعمير، از زيد نرسى، از على بن مؤيّد صاحب جامه سابرى روايت كرده است كه گفت: بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم و دست آن حضرت را گرفتم و آن را بوسه دادم. فرمود: «به درستى كه اين بوسه دادن صلاحيّت ندارد، مگر از براى پيغمبر يا وصىّ پيغمبر».
٢١١٨/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از حجّال، از يونس بن يعقوب
[١]. ق، ١٨. لب به سخنى نمىگشايد جز آن كه مراقب حاضر و آمادهاى نزد او هست.