تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣٧
- يعنى شيعه است-؟» عرض كردم: آرى. فرمود: «پس به سوى او برو». عرض كردم كه:
طواف را قطع كنم و تمام نكنم؟ فرمود: «آرى». عرض كردم: و اگر چه طواف واجب باشد؟
فرمود: «آرى». ابان مىگويد كه: با آن مرد رفتم. بعد از آن بر حضرت داخل شدم و او را سؤال نمودم و عرض كردم كه: مرا خبر ده از حقّ مؤمن بر مؤمن. فرمود كه: «اى ابان! اين را وا گذار و اراده مكن كه اين را بدانى». عرض كردم: بلى، اراده دارم، فداى تو گردم! پس پيوسته بر آن حضرت تكرار مىكردم تا آنكه فرمود: «اى ابان! با او مقاسمه مىكنى و نصف مال خويش را به او مىدهى». بعد از آن به من نظر فرمود و ديد كه در من چه داخل شد و چه حال به من رخ داد. فرمود كه: «اى ابان! آيا نمىدانى كه خداى عز و جل ذكر فرموده است آنان را كه غير را بر خود برمىگزينند؟» عرض كردم: بلى، مىدانم، فداى تو گردم! فرمود: «امّا چون تو با او مقاسمه نمايى و با او چيزى را بخش كنى، او را هنوز بر خود اختيار نكردهاى، و جز اين نيست كه تو با او برابرى و او را بر خود اختيار نمىكنى، مگر در وقتى كه تو آن نصف ديگر را به او عطا كنى».
٢٠٦٤/ ٩. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از پدرش، از فضالة بن ايّوب، از عمر بن ابان، از عيسى بن ابىمنصور كه گفت: من و ابنابىيعفور و عبداللَّه بن طلحه در خدمت امام جعفر صادق عليه السلام بوديم؛ پس حضرت، خود آغاز به سخن فرمود، بىآنكه ما سؤال كنيم و فرمود كه: «اى پسر ابىيعفور! رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: شش خصلت است كه هر كه آن خصلتها در او باشد، در پيش روى خداى عز و جل و در جانب راست خدا باشد» (و هر دو كنايه است از نهايت قرب معنوى و سرافرازى به جميع انواع خوبىها).
ابنابىيعفور عرض كرد كه: فداى تو گردم! آن خصلتها چيست؟ فرمود: «آن است كه مرد مسلمان از براى برادر خويش، دوست دارد آنچه را كه از براى عزيزترين خويشان و كسان خود دوست مىدارد، و ناخوش دارد از براى او، آنچه را كه از براى عزيزترين اهل خويش ناخوش مىدارد، و دوستى را با او اندازه كند». ابنابىيعفور گريست و عرض كرد كه:
چگونه دوستى را با او اندازه مىكند؟ فرمود كه: «اى پسر ابىيعفور! چون نسبت به او به اين منزله و مرتبه باشد، مقصود خود را به او اظهار مىكند و آنچه در دل دارد به او مىگويد؛ پس اگر او شاد باشد، او نيز به جهت شادى او شاد شود، و اگر اندوهناك باشد، به جهت اندوهش اندوهناك شود، و اگر در نزد او چيزى باشد كه موجب بردن غم و اندوه باشد، غم و اندوه را