تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٣٥
جمله حقوقى كه هست، آن است كه بر او سلام كند، چون او را ملاقات نمايد، و او را عيادت كند، چون بيمار شود، و از برايش خيرخواهى كند، چون پنهان باشد، و او را دعا كند، چون عطسه كند (مانند آنكه بگويد: يَرْحَمَكُمُ اللَّهُ)، و او را اجابت نمايد، چون به ميهمانيش طلبد و او را به سوى طعام خواند، و چون بميرد، در پى جنازه او رود».
چند نفر از اصحاب ما، از احمد بن محمد بن خالد، از ابنفضّال، از على بن عقبه مثل اين را روايت كردهاند.
٢٠٦٢/ ٧. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از منصور بن يونس، از ابوالمأمون حارثى روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: حقّ مؤمن بر مؤمن چه چيز است؟ فرمود: «به درستى كه از جمله حقّ مؤمن بر مؤمن، آن است كه در دل خويش او را دوست دارد، و در مال خود با او مواسات و برابرى كند، و در اهل او جانشين او باشد، و او را بر آنكه بر او ستم كرده يارى دهد، و اگر غنيمتى در ميان مسلمانان باشد و او غائب باشد، بهره او را از برايش بگيرد، و چون بميرد، بر سر قبرش رود و او را زيارت كند، و آنكه بر او ستم نكند، و او را عيب نكند، و با او خيانت ننمايد و او را وا گذارد، و او را تكذيب نكند و به دروغ نسبت ندهد، و اف به او نگويد، و چون اف به او گويد، در ميانه ايشان دوستى نباشد. و چون به او بگويد كه تو دشمن منى، يكى از ايشان كافر شود. و چون بر او بهتان بندد، ايمان در دلش بگدازد، چنان كه نمك در آب مىگدازد».
٢٠٦٣/ ٨. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از ابنابىعمير، از ابوعلى صاحب پردههاى باريك[١]، از ابان بن تغلب روايت كرده است كه گفت: با امام جعفر صادق عليه السلام طواف مىكردم؛ پس مردى از اصحاب ما از براى من پيدا شد، و پيش از آن از من خواهش كرده بود كه با او در پى كارى رويم؛ پس به سوى من اشاره كرد، و من ناخوش داشتم كه حضرت صادق عليه السلام را وا گذارم و به سوى او روم؛ پس در بين اينكه طواف مىكردم، ناگاه دو مرتبه به سوى من اشاره نمود، و حضرت صادق عليه السلام او را ديد؛ پس فرمود كه:
«اى ابان! اين مرد تو را مىخواهد؟» عرض كردم: آرى. فرمود كه: «اين كيست؟» عرض كردم كه: مردى است از اصحاب ما. فرمود كه: «اين مرد بر مثل آن چيزى است كه تو بر آنى
[١]. يعنى فروشنده پارچههاى نازك و تورى مانند.