تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٩٧
و مىترسند از بدى و سختى حساب».
صفوان مىگويد كه: عبداللَّه عرض كرد كه: راست گفتى، و گويا كه من هرگز اين آيه را از كتاب خدا نخواندهام؛ پس دست در گردن يكديگر كردند و گريستند.
١٩٩٧/ ٢٤. و از او، از على بن حكم، از عبداللَّه سنان روايت است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه: مرا پسرعمّويى است كه مكرّر به او مىپيوندم و او از من مىبُرد، تا آنكه به جهت جدايى و بريدنش از من، قصد كردهام كه از او ببُرم. فرمود كه: «چون تو به او بپيوندى و او از تو ببرد، خدا به هر دو پيوندد، و اگر تو از او ببرى و او از تو ببرد، خدا از هر دو خواهد بريد».
١٩٩٨/ ٢٥. از او، از على بن حكم، از داود بن فرقد روايت است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «من دوست مىدارم كه خدا بداند كه من در باب رحم و خويش خود گردنم را خوار كردهام و ذلّت را بر خود قرار دادهام. به درستى كه من پيشى مىگيرم خاندان خود را و به ايشان مىپيوندم، پيش از آنكه از من بىنيازى جويند».
١٩٩٩/ ٢٦. از او، از وشّاء، از محمد بن فضيل صيرفى، از حضرت امام رضا عليه السلام روايت است كه فرمود: «به درستى كه رحم آل محمد- يعنى ائمه- به عرش آويخته عرض مىكند:
بار خدايا! هر كه به من پيوندد، به او بپيوند، و هر كه از من ببُرد، از او ببُر. و بعد از رحم ايشان، رحم و احكام آن، در رحمهاى مؤمنان جارى است؛ پس اين آيه را تلاوت فرمود كه:
«وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ»[١].
٢٠٠٠/ ٢٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن ابىعبداللَّه، از ابنفضّال، از ابنبكير، از عمر بن يزيد كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل:
«الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»[٢]. فرمود كه: «آن خويشِ تو است».
٢٠٠١/ ٢٨. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از حمّاد بن عثمان و هشام بن حكم و درست بن ابىمنصور، از عمر بن يزيد روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام
[١]. نساء، ١. واز خدايى كه به نام او از يكديگر درخواست مىكنيد و از بريدن و قطع رابطه با خويشان پروا كنيد كه خدا هماره مراقب شما است.
[٢]. رعد، ٢١. كسانى كه با آنچه خدا دستور داده بپيوندند، مىپيوندند.