تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨١
١٩٦٩/ ٣. و به همين اسناد، از منقرى، از عبدالرزّاق، از معمر، از زهرى، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت است كه فرمود: «همه خوبى را ديدم كه جمع شده است در بريدن اميد از آنچه در دست مردمان است. و هر كه مردم را در هيچ چيز اميد نداشته باشد، و امر خود را به سوى خداى عز و جل رد كند در همه كارهاى خود، خداى- تعالى- در هر چيزى او را اجابت كند».
١٩٧٠/ ٤. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از على بن حكم، از حسين بن ابىالعلا، از عبدالاعلى بن اعين روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود:
«طلب كردن حاجتها از مردمان و پناه بردن به ايشان، باعث ربودن عزّت و آلتِ بردن حيا است. و نوميدى از آنچه در دست مردم است، موجب عزّت است از براى مؤمن در دينش، و طمع، درويشى است حاضر و موجود».
١٩٧١/ ٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از احمد بن محمد بن ابىنصر كه گفت: به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام عرض كردم كه: فداى تو گردم! فرمانى براى من به اسماعيل بن داود نويسنده بنويس، شايد كه از او چيزى بيابم.
فرمود كه: «من در باب تو بخل مىكنم از آنكه مثل اين را از مانند او طلب كنى، وليكن بر مال من يا بر آنچه من دارم اعتماد كن» (يعنى آنچه مىخواهى من از مال خود به تو مىدهم).
١٩٧٢/ ٦. از او، از پدرش، از حمّاد بن عيسى، از معاوية بن عمّار، از نجم بن حطيم غنوى، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «نوميدى از آنچه در دست مردم است، عزّت مؤمن است در دين او. آيا گفته حاتم را نشنيدى كه مىگويد:
|
اذا ما عَزَمْتَ الْيَاْسَ أَلْفَيْتَهُ الْغِنى |
اذا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ وَالطَّمَعُ الْفَقْرُ |
|
يعنى: «هر گاه نوميدى از خلق را عزم كنى و دل بر آن گذارى، آن را بىنيازى يابى؛ بلكه بىنيازى را منحصر در آن بينى، هرگاه نفس تو آن را بشناسد. و طمع و اميد داشتن از مردم، عين فقر و درويشى است».
١٩٧٣/ ٧. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن سنان، از عمّار ساباطى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «اميرالمؤمنين عليه السلام مىفرمود كه: بايد در دلت احتياج به سوى مردمان و بىنيازى جستن از ايشان جمع شود؛ پس احتياجت به سوى ايشان، در نرمى سخن و گشادگى روى تو باشد، و بىنيازى جستنت از ايشان، در