تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٣٩
رغبت نداشته باشيد».
عبداللَّه مىگويد: و نيز شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «چون مؤمن خود را از دوستى دنيا خالى سازد، بلند شود و شيرينى دوستى خدا را بيابد، و در نزد اهل دنيا چنان باشد كه گمان برند كه ديوانه شده، و جز اين نيست كه شيرينى دوستى خدا به آن گروه آميخته، و به اين سبب به غير خدا مشغول نشدهاند».
راوى مىگويد: و نيز از آن حضرت شنيدم كه مىفرمود: «به درستى كه دل چون صاف شود و خباثت نفسانى و رذائل شيطانى در آن نباشد، زمين بر او تنگ گردد و قرار نگيرد، تا از اين عالم به سوى عالم بالا بلند شود».
١٩٠٣/ ١١. على، از على بن محمد قاسانى، از قاسم بن محمد، از سليمان بن داود منقرى، از عبدالرّزّاق بن همام، از معمر بن راشد، از زهرى- يعنى محمد بن مسلم بن شهاب- روايت كرده است كه گفت: از حضرت على بن الحسين- صلوات اللَّه عليهما- سؤال شد كه:
كداميك از عملها در نزد خداى عز و جل بهتر است؟ فرمود كه: «بعد از معرفت خداى عز و جل و معرفت رسول خدا صلى الله عليه و آله، هيچ عملى از بغض دنيا بهتر نيست. و به درستى كه آن را شعبههاى بسيار باشد، و معصيتها را شعبهاى چند است؛ پس اوّل چيزى كه خدا به آن نافرمانى شده، تكبّر است، و آن معصيتى است كه از شيطان سر زد، در هنگامى كه از سجده آدم اباء و امتناع نمود و گردنكشى كرد و از جمله كافران محسوب شد. و ديگر حرص است، و آن معصيت آدم و حوّا است، در هنگامى كه خداى عز و جل به ايشان فرمود كه: «فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ»[١] (و در قرآن «فَكُلا» با فاء است) يعنى: «پس بخوريد از هر جا كه خواهيد، و به اين درخت نزديك مشويد و از آن مخوريد، كه از جمله ستمكاران بر خويش مىشويد». حضرت فرمود: «پس ايشان چيزى را فرا گرفتند كه به آن احتياج نداشتند، و به اين سبب حرص بر ذريّه ايشان داخل شد تا روز قيامت. و بيان اين آن است كه، بيشتر آنچه فرزند آدم طلب مىكند، چيزى است كه به آن احتياج ندارد. بعد از آن، حسد و بدخواهى مردم است، و آن معصيت قابيل پسر آدم است؛ زيرا كه، بر هابيل برادر خويش حسد برد و او را كشت. بعد از آن، دوستى زنان و دوستى دنيا و دوستى رياست و مهترى و دوستى
[١]. اعراف، ١٩.