تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢٥
يا مأمور بود به طواف؛ پس در خانه كعبه طواف نمود، و آن طواف نساء است؛ پس نوح عليه السلام آن را وا گذاشت و افسار آن را رها كرد. بعد از آن، خداى عز و جل به كوهها وحى فرمود كه: من كشتى بنده خود، نوح را بر كوهى از شما مىگذارم؛ پس آنها گردنكشى كردند و بلند شدند. و جودى فروتنى نمود، و جودى كوهى است در نزد شما؛ پس كشتى سينه خود را به آن كوه زد». حضرت فرمود كه: «نوح عليه السلام در آن هنگام گفت: يا مارى اتقن! و آن به لغت سريانى به اين معنى است كه: اى پروردگار من! امور مرا به اصلاح آور».
ابوبصير مىگويد كه: گمان كردم كه حضرت امام موسى كاظم عليه السلام به خويش كنايه فرمود. (و مراد اين است كه اشاره كرد به تواضع جودى، و به آن تواضع، نفس مقدّس خويش را اراده نمود).
١٨٧٥/ ١٣. از او، از چند نفر، از اصحاب خويش، از على بن اسباط، از حسن بن جهم، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت است كه گفت: آن حضرت فرمود: «تواضع، آن است كه به مردم عطا كنى، آنچه را كه دوست مىدارى كه آن را به تو عطا كنند».
١٨٧٦/ ١٤. و در حديث ديگر است كه گفت: عرض كردم كه: چيست اندازه تواضعى كه چون بندهاى آن را به فعل آورد، متواضع باشد. فرمود كه: «تواضع چندين درجه است: از جمله آنها اين است كه مرد قدر خويش را بشناسَد و آن را در مرتبه خويش فرود آورد با دل سالم، و دوست ندارد كه با كسى كارى بكند، مگر مثل آنچه با او مىشود. اگر بدى را ببيند، به نيكى دفع كند، و خشم فرو خورنده و از مردم عفوكننده باشد، و خدا نيكوكاران را دوست مىدارد».
باب در بيان حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه
٦٠. باب در بيان حب فى اللَّه و بغض فى اللَّه[١]
١٨٧٧/ ١. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن عيسى و احمد بن محمد بن خالد و على بن ابراهيم، از پدرش و سهل بن زياد و همه، از ابنمحبوب، از على بن رئاب، از ابوعبيده حذاء، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «هر كه در راه خدا يا از براى او با كسى دوستى كند، و در راه خدا يا از براى او با كسى دشمنى ورزد، و از براى خدا عطا كند، از
[١]. يعنى: دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا، كه در دوستى و دشمنى، منظور و مطمع نظر، خدا باشد و چيزى غير خدا ملاحظه نشود.( مترجم)