تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٢٣
جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «حضرت على بن الحسين عليهما السلام به جماعتى گذشت كه خوره داشتند. و آن حضرت بر الاغ خويش سوار بود و آن جماعت چاشت مىخوردند؛ پس آن حضرت را به چاشت خوردن دعوت نمودند و تكليف كردند كه با ايشان طعام تناول فرمايد. فرمود: اگر نه اين بود كه من روزه دارم، هر آينه [تناول] مىكردم و با شما چاشت مىخوردم؛ پس در هنگامى كه به منزل خويش رسيد، امر فرمود كه طعامى بسازند، و شروع شد به ساختن طعام. و امر فرمود كه در باب آن سعى بليغى به عمل آورند و نيكو بسازند. بعد از آن ايشان را طلبيد، و در نزد آن حضرت چاشت خوردند و حضرت با ايشان چاشت ميل فرمود».
١٨٧١/ ٩. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن ابىعبداللَّه، از عثمان بن عيسى، از هارون بن خارجه، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «از جمله تواضع آن است كه مردى در جايى بنشيند كه پستتر از شرف و بزرگوارى او باشد».
١٨٧٢/ ١٠. از او، از ابنفضّال و محسن بن احمد، از يونس بن يعقوب روايت است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام به سوى مردى از مردم مدينه نظر فرمود كه از براى عيال خود چيزى خريده و آن را برداشته بود؛ پس چون آن مرد حضرت را ديد از او شرم نمود. حضرت صادق عليه السلام فرمود كه: «اين را از براى عيال خود خريدهاى و برداشتهاى كه به سوى ايشان برى.
بدان و آگاه باش! به خدا سوگند كه اگر ترس مردم مدينه نبود، دوست مىداشتم كه از براى عيال خود چيزى را بخرم و آن را برداشته به سوى ايشان ببرم».
١٨٧٣/ ١١. از او، از پدرش، از عبداللَّه بن قاسم، از عمرو بن ابىالمقدام، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت است كه فرمود: «در آنچه خداى عز و جل به سوى داود عليه السلام وحى فرمود اين بود كه: اى داود! چنان كه نزديكترين مردمان به خدا متواضعانند، همچنين دورترين مردمان از خدا متكبّرانند».
١٨٧٤/ ١٢. از او، از پدرش، از على بن حكم روايت است كه آن را مرفوع ساخته به سوى ابوبصير كه گفت: بر ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام داخل شدم در سالى كه روح مطهّر امام جعفر صادق عليه السلام در آن قبض شد. و عرض كردم كه: فداى تو گردم! تو را چه مىشود كه گوسفندى را سر بريدى و فلان كس شترى را به جهت قربانى نحر كرد. فرمود:
«اى ابامحمد! نوح عليه السلام در كشتى بود، و در آن بود، آنچه خدا مىخواست. و آن كشتى پر بود