تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠٥
١٨٣٠/ ١١. حميد بن زياد، از خشّاب، از ابنبقّاح، از معاذ بن ثابت، از عمرو بن جميع، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «حضرت مسيح عيسى بن مريم عليه السلام فرمود:
سخن را در غير ياد خدا بسيار مكنيد؛ زيرا آنان كه سخن را در غير ذكر خدا بسيار مىكنند، دلهاى ايشان سخت و سنگين است، وليكن نمىدانند».
١٨٣١/ ١٢. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از اسماعيل بن زياد، از ابنابىنجران، از ابوجميله، از آنكه او را ذكر كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «هيچ روزى نمىآيد، مگر آنكه هر عضوى از اعضاى تن از براى زبان سر فرود مىآورد و كرنش مىكند؛ يعنى آن را تعظيم مىنمايد و خوارى و فروتنى به ظهور مىرساند، و مىگويد: تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا ما به سبب تو معذّب شويم- يعنى چيزى نگويى كه موجب عذاب ما باشد-».
١٨٣٢/ ١٣. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از على بن حكم، از ابراهيم بن مهزم اسدى، از ابوحمزه، از حضرت على بن الحسين عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «به درستى كه زبان فرزند آدم در صبح هر روز بر همه اعضاى او مشرف مىشود و مىگويد:
چگونه صبح كردهايد؟ و چه حال داريد؟ در جواب مىگويند كه: صبح كردهايم به خير و خوبى، اگر تو ما را به حال خود وا گذارى. و مىگويند: از خدا بترس در حقّ ما، و خدا خدا مىكنند و او را سوگند مىدهند و مىگويند كه: ما مثاب و معاقب نمىشويم، مگر به سبب تو كه آلت و اسباب ثواب و عقاب مايى».
١٨٣٣/ ١٤. على بن ابراهيم روايت كرده است، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هر دو، از ابنابىعمير، از ابراهيم بن عبدالحميد، از قيس پدر اسماعيل- و ابراهيم ذكر كرده كه: قيس ناخوشى و باكى ندارد، و از جمله اصحاب ما است- و قيس اين روايت را مرفوع ساخته و گفته است كه: مردى به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد كه:
يا رسول اللَّه! مرا وصيّت فرما. فرمود: «زبان خويش را نگاه دار». عرض كرد: يا رسول اللَّه! مرا وصيّت فرما. فرمود: «زبان خود را نگاه دار». عرض كرد: يا رسول اللَّه! مرا وصيّت فرما.
فرمود: «زبانت را نگاه دار. واى بر تو! آيا چيزى مردم را سرنگون مىسازد بر سوراخهاى بينى ايشان- يعنى برو در آتش جهنم-، غير از حاصل سخنان ايشان كه به داس زبانهاى خويش آنها را درو كردهاند».