تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٠٣
بر آنچه نمىداند-. عرض كرد كه: اگر نادانتر باشم از آنكه خواهم او را اعانت كنم و تعليم دهم. فرمود: پس زبان خويش را خاموش كن، مگر از خوبى. آيا تو را شاد نمىگرداند، آن يك خصلت از اين خصلتها در تو باشد و تو را بكشد به سوى بهشت؟».
١٨٢٥/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از جعفر بن محمد اشعرى، از ابنقداح، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «لقمان به پسرش فرمود كه: اى فرزند دلبند من! اگر گمان مىكنى كه سخن از نقره است، خاموشى از طلا است».
١٨٢٦/ ٧. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از حلبى روايت كرده كه آن را مرفوع ساخته و گفته است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «زبان خود را نگاه دار، كه آن صدقهاى است كه آن را بر نفس خويش تصدّق مىكنى». بعد از آن فرمود كه: «هيچ بندهاى حقيقت را نمىشناسد، تا زبان خويش را نگاه دارد».
١٨٢٧/ ٨. على بن ابراهيم روايت كرده است، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هر دو، از ابنابىعمير، از ابرهيم بن عبدالحميد، از عبداللَّه بن على حلبى، از امام جعفر صادق عليه السلام در قول خداى عز و جل: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ»[١] كه آن حضرت فرمود: «يعنى: زبانهاى خويش را باز داريد از سخن گفتن». و ترجمه ظاهر آيه اين است كه: «آيا نظر نكردى به سوى آنان كه گفته شد به ايشان، كه باز داريد دستهاى خويش را؟!».
(و بنابر تفسير حضرت عليه السلام از قبيل ذكر مسبّب است و اراده سبب، چه جنبانيدن زبان موجب جنبانيدن دست است.)
١٨٢٨/ ٩. على بن ابراهيم، از محمد بن عيسى، از يونس، از حلبى روايت كرده كه آن را مرفوع ساخته و گفته است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «نجات و رهايى مؤمن در نگاه داشتن زبان او است».
١٨٢٩/ ١٠. يونس، از مثنّى، از ابوبصير روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام محمد باقر عليه السلام كه مىفرمود: «ابوذر- عليهالرحمة- مىگفت: اى جوينده علم! به درستى كه اين زبان كليد هر خوبى و كليد هر بدى است؛ پس مهر گذار بر زبان خويش، چنان كه بر طلا و نقره خويش مهر مىگذارى».
[١]. نساء، ٧٧.