تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٨٩
الحسين عليهما السلام كه گفت: شنيدم از آن حضرت كه مىفرمود: «چون روز قيامت شود، خداى- تبارك و تعالى- اوّلين و آخرين را در روى زمينى جمع كند. بعد از آن، منادىاى ندا كند كه: كجايند اهل فضل و صاحبان افزونى؟» حضرت فرمود: «پس طائفهاى از مردم برخيزند، و فرشتگان ايشان را پيشباز كنند و بگويند كه: فضل شما چه بود؟ در جواب مىگويند كه:
پيوند مىكرديم با كسى كه از ما بريده بود؛ و عطا مىكرديم به هر كه ما را محروم ساخته بود؛ و عفو مىكرديم از كسى كه بر ما ستم كرده بود». فرمود: «پس به ايشان مىگويند كه: راست گفتيد، داخل شويد در بهشت».
١٧٩٢/ ٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از جهم بن حكم مدائنى، از اسماعيل بن ابىزياد سكونى، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بر شما باد كه عفو كنيد؛ زيرا كه عفو، غير از عزّت چيزى را از براى بنده نمىافزايد؛ پس يكديگر را عفو كنيد، تا خدا شما را عزيز گرداند».
١٧٩٣/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد بن عيسى، از محمد بن سنان، از ابوخالد قمّاط، از حمران، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرموده: «پشيمانى بر عفو، بهتر و آسانتر است از پشيمانى بر عقوبت؛ چه آنچه نكردهاى، مىتوان كرد، و آنچه شد، چارهاى ندارد».
١٧٩٤/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن ابىعبداللَّه، از سعدان، از معتّب كه گفت: ابوالحسن حضرت امام موسى كاظم عليه السلام در يكى از باغهاى خويش بود و خرما مىبريد؛ پس نظر كردم به غلامى از غلامان آن حضرت، و ديدم كه يك پشته از خرما كه به كول (/ دوش) توان برداشت فرا گرفت، و آن را در پس ديوار باغ انداخت. من به نزد او آمدم و او را گرفتم و بردم به خدمت حضرت، و عرض كردم كه: فداى تو گردم! من اين غلام و اين قدر خرما را يافتم. حضرت به آن غلام فرمود كه: «اى فلان!» عرض كرد: لَبِّيْكَ.
فرمود: «آيا گرسنهاى؟» عرض كرد: نه، اى آقاى من! فرمود كه: «برهنهاى؟» عرض كرد: نه، اى سيّد من! فرمود: «پس از براى چه چيز اين را فرا گرفتهاى؟» عرض كرد كه: اين را خواهش داشتم. فرمود: «برو و اين خرمايى را كه برداشتهاى از براى تو». و فرمود كه: «او را وا گذاريد، و به او كار مداريد».
١٧٩٥/ ٨. از او، از ابنفضّال روايت است كه گفت: شنيدم از حضرت امام موسى كاظم عليه السلام