تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥٩
١٧٢٠/ ٦. حميد بن زياد، از حسن بن محمد بن سماعه، از وهيب بن حفص، از ابوبصير، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «رسول خدا صلى الله عليه و آله در نزد عايشه بود در شبِ نوبتش؛ پس عايشه عرض كرد كه: يا رسول اللَّه! چرا نفس خود را به تعب مىاندازى و حال آنكه از برايت آمرزيده شده، آنچه پيش گذشت از گناهان تو و آنچه بعد از اين باشد. فرمود كه: اى عايشه! آيا بندهاى شاكر نباشم». و حضرت فرمود كه: «رسول خدا صلى الله عليه و آله بر اطراف انگشتان پاهاى خويش مىايستاد و به عبادت قيام مىفرمود؛ پس خداى- سبحانه و تعالى- اين آيه را فرو فرستاد كه: «طه* ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»[١]؛ يعنى: «اى طه!- يا اى ماه شب چهارده!، يا سوگند به چهارده معصوم!، يا به طهارت ايشان!، يا اى محمد!- كف پاهاى خود را بر زمين گذار، كه ما فرو نفرستاديم بر تو قرآن را، از براى آنكه تو در رنج افتى».
١٧٢١/ ٧. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد، از ابنفضّال، از حسن بن جهم، از ابواليقظان، از عبيداللَّه بن وليد كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود: «سه چيز است كه به او، وجود آنها چيزى زيان نمىرساند: يكى دعا در نزد اندوه؛ و ديگرى طلب آمرزش در نزد گناه؛ و سيم شكر در نزد نعمت».
١٧٢٢/ ٨. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از يحيى بن مبارك، از عبداللَّه بن جبله، از معاوية بن وهب، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «هر كه شكر به او عطا شود، زيادتى به او عطا مىشود. خداى عز و جل مىفرمايد كه: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ»[٢]؛ يعنى: «هر آينه اگر شكر كنيد، البتّه نعمت شما را مىافزايم».[٣]
١٧٢٣/ ٩. ابوعلى اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از صفوان، از اسحاق بن عمّار، از دو مردى كه اين حديث را از امام جعفر صادق عليه السلام شنيدند روايت كرده است كه فرمود: «خدا بر هيچ بندهاى نعمتى را انعام نفرموده، كه آن بنده آن نعمت را به دل خويش بشناسد، و در ظاهر خدا را به زبان خويش حمد و ستايش كند، و سخنش تمام شود، مگر آنكه از براى او به زيادتى امر شود».
١٧٢٤/ ١٠. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از بعضى از اصحاب ما، از محمد بن هشام، از ميسر، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «شكر نعمت
[١]. طه، ١ و ٢.
[٢]. إبراهيم، ٧.
[٣]. و همين حديث در باب تفويض و توكّل گذشت و در آنجا جزو حديث بود.( مترجم)