تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٤١
وَ الْمُكَذِّبِينَ أُولِي النَّعْمَةِ»[١] (و ترجمه آن در باب آيات ولايت گذشت). و آن جناب- تبارك و تعالى- فرمود كه: «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ* وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ»[٢]».
(و در قرآن لفظ السّيّئة [كه در برخى نسخ كافى هست] بعد از أحسَن موجود نيست؛ بلكه پيش از لفظ ادْفَعْ واقع است. و نظم آيه چنين است كه: «وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ»[٣] تا آخر آنچه مذكور شد. و ترجمه آن اين است كه: برابر نيستند نيك و بد. دفع كن به آن نيكى كه، در نفسالامر آن، نيكوتر است بدى را؛ پس ناگاه آن كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويا كه او دوستى است كارساز، مانند خويشِ مهربان. و داده نشوند اين خصلت نيك را كه مقابله بدى است به نيكى، مگر آنان كه صبر كردند و شكيبايى نمودند. و عطا كرده نمىشود اين خليقه پسنديده را، مگر صاحب بهره بزرگ) و حضرت فرمود: «پس آن حضرت صلى الله عليه و آله صبر نمود، تا به مرتبهاى كه مصيبتهاى بزرگ را به او رسانيدند، و او را در آن ورطهها انداختند؛ پس سينه آن حضرت تنگ شد. بعد از آن، خداى عز و جل اين آيه را فرو فرستاد كه: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ*[٤] فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ كُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ»[٥] (و ترجمه آيه اوّل در باب اشاره و نصّ بر اميرالمؤمنين عليه السلام گذشت)، و ترجمه آيه دويم اين است كه: «پس تسبيح كن در حالى كه مقترن باشد به حمد پروردگار تو، و باش از جمله نمازگزارندگان يا سجدهكنندگان». و حضرت فرمود: «پس آن حضرت را تكذيب كردند و او را متّهم ساختند؛ پس از براى آن اندوهناك شد، و خداى عز و جل اين آيه را فرستاد كه: «قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ*[٦] وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا»[٧] و ترجمه آيه اوّل در باب مذكور گذشت، و ترجمه آيه دويّم اين است كه: «و هر آينه به حقيقت كه تكذيب شدند پيغمبرانى چند كه پيش از تو بودند؛ پس شكيبايى كردند بر آنچه ايشان را تكذيب نمودند، و آزار و
[١]. مزمل، ١٠ و ١١. و مرا با تكذيب كنندگان توانگر و مرفه وابگذار.
[٢]. فصّلت، ٣٤ و ٣٥.
[٣]. فصّلت، ٣٤.
[٤]. و بى گمان ما مىدانيم كه سينهات از گفتههاى آنان تنگ مىشود.
[٥]. حجر، ٩٧ و ٩٨.
[٦]. بى گمان مىدانيم كه آنچه آنان مىگويند تو را اندوهگين مىكند، البته آنان تو را تكذيب نمىكنند بلكه آنستمكاران آيات الهى را انكار مىكنند.
[٧]. انعام، ٣٣ و ٣٤.