تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٠٩
كه: عرض كردم: يابنرسول اللَّه! ما امروز كسى را به اين صفت نمىشناسيم. فرمود كه:
«اى جابر! البتّه مذهبهاى باطله تو را به جايى نبرد، و به آنچه هر كس مىگويد، اعتقاد نكنى. مردى پنداشته كه مىگويد: على را دوست مىدارم و به آن حضرت موالات مىورزد، و با اين حال چنان نمىباشد، كه بسيار عمل را به جا آورد، و او را همين گفتار كفايت مىكند؛ پس اگر بگويد كه من رسول خدا صلى الله عليه و آله را دوست مىدارم، بهتر باشد؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از على عليه السلام بهتر است. بعد از آن، سيرت و طريقه آن حضرت را پيروى نكند، و به سنّت آن حضرت عمل ننمايد. دوستى او با آن حضرت هيچ نفعى به او نمىرساند؛ پس از خدا بپرهيزيد و عمل كنيد از براى تحصيل آنچه در نزد خدا است، كه در ميان خدا و كسى، خويشى نيست. و دوستترينِ بندگان به سوى خداى عز و جل، پرهيزگارترين ايشان، و عملكنندهترين ايشان است به طاعت آن جناب. اى جابر! به خدا سوگند كه تقرّب جسته نمىشود به سوى خداى تبارك و تعالى، مگر به طاعت. و با ما برات بيزارى از آتش جهنّم نيست، و كسى را بر خدا حجّتى نه. هر كه خدا را فرمانبردار باشد، دوست ما است، و هر كه خدا را نافرمان باشد، دشمن ما است. و به دوستى ما نمىتوان رسيد، مگر به عمل و پارسايى».
١٦٢٣/ ٤. على بن ابراهيم روايت كرده است، از پدرش و محمد بن اسماعيل، از فضل بن شاذان و هر دو، از ابنابىعمير، از هشام بن حكم، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «چون روز قيامت شود، جماعتى از مردمان برخيزند و بر درِ بهشت آيند، و درِ بهشت را بزنند؛ پس به ايشان گفته شود كه: شما كيستيد؟ در جواب گويند كه: ماييم، اهل صبر. به ايشان گفته شود كه: بر چه چيز صبر كرديد؟ مىگويند كه: بر طاعت خدا صبر مىكرديم و آن را به عمل مىآورديم، و از نافرمانى خدا صبر مىنموديم و مرتكب آن نمىشديم؛ پس خداى عز و جل مىفرمايد كه: راست گفتند، ايشان را داخل بهشت گردانيد. و اين است معناى قول خداى عز و جل: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»[١]؛ يعنى: «جز اين نيست كه تمام داده مىشوند صبركنندگان مزد خويش را، بىآنكه حسابى از براى ايشان باشد».
(و بعضى گمان كردهاند كه معناى آن، اين است كه: مزد بىشمار و اندازه به ايشان دهند،
[١]. زمر، ١٠.