تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٩
بعد از آن، اصحاب دست چپ گفتندكه: اى پروردگار! از لغزش ما بگذر، و چنان انگار كه ما را امر نفرمودهاى و ما مخالفت نكردهايم. فرمود: از لغزش شما درگذشتم و چنان انگاشتم كه شما مخالفت من نكردهايد؛ پس در اين هنگام در آن داخل شويد. و ايشان رفتند كه داخل شوند، و از آن ترسيدند و داخل نشدند، و طاعت و معصيت در آنجا ثابت گرديد؛ پس اين جماعتِ مطيعان نمىتوانند كه از عاصيان باشند، و نه آنكه گروه عاصيان از مطيعان باشند يا به عكس».
١٤٥٧/ ٢. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از ابناذينه، از زراره روايت كرده است كه مردى سؤال كرد، از امام محمد باقر عليه السلام، از قول خداى- جلّوعزّ-: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى»[١] تا آخر آيه. آن حضرت در جواب فرمود- و پدرش عليهما السلام مىشنيد: «حديث كرد مرا پدرم كه خداى عز و جل كفى را از خاك؛ يعنى آن خاكى كه آدم عليه السلام را از آن آفريد، گرفت، و آب شيرينِ خوشگوار را بر آن ريخت. بعد از آن، چهل صباح آن را وا گذاشت؛ پس آب شور تلخ را بر آن ريخت و چهل صباح آن را وا گذاشت، و در هنگامى كه آن سرشت برآمد، آن را فرا گرفت و مالش سختى داد، و خلايق مانند مورچگان، از آن، از طرف راست و چپ آن جناب بيرون آمدند. و همه ايشان را امر فرمود: در آتش فرو روند؛ پس اصحاب دست راست داخل شدند، و آتش بر ايشان سرد و سلامت گرديد، و اصحاب دست چپ سرباز زدند كه در آن داخل شوند».
١٤٥٨/ ٣. على بن ابراهيم، از پدرش، از احمد بن محمد بن ابىنصر، از ابان بن عثمان، از محمد بن على حلبى، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «چون خداى عز و جل اراده نمود كه آدم عليه السلام را بيافريند، آب را بر گل رها فرمود. بعد از آن، قبضهاى از آن گل را گرفت و آن را ماليد؛ پس آن را از هم جدا كرد و به دست خود آن را دو فرقه نمود، و ايشان را افشاند و پراكنده فرمود. ناگاه ايشان به جنبش درآمدند. بعد از آن، آتشى را از براى ايشان برافراشت، و اهل دست چپ را امر فرمود در آن داخل شوند، و ايشان به سوى آتش رفتند و از آن ترسيدند و داخل نشدند؛ پس اصحاب دست راست را امر فرمود در آن داخل شوند، و
[١]. اعراف، ١٧٢.