تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٥
جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «خداى عز و جل به سوى داود وحى فرمود كه: هرگز هيچ بندهاى از بندگان من به من چنگ در نزده، بىآنكه به يكى از آفريدگان من اعتماد داشته باشد، و اين امر را از نيّت او شناخته باشم، بعد از آن، آسمانها و زمين و هر كه در آنها مىباشد، با او مكر و حيله كنند، مگر آنكه جاى بيرون شدن از ميان آنها و خلاصى از مكر ايشان، از برايش قرار مىدهم. و هرگز هيچ بندهاى از بندگان من، به يكى از آفريدگان من چنگ در نزده، كه اين امر را از نيّت او شناخته باشم، مگر آنكه راههايى كه باعث حصول مطلوب او باشد، خواه در آسمانها باشد و خواه در زمين، از دستهاى او قطع مىكنم، و آن اسباب را مىبُرم، و زمين را از زير پايش فرو مىبرم، و به هر وادى و رودخانهاى كه درافتد، باك ندارم».
١٥٩٢/ ٢. ابوعلى اشعرى، از محمد بن عبدالجبّار، از ابنمحبوب، از ابوحفص اعشى، از عمرو بن خالد، از ابوحمزه ثمالى، از حضرت على بن الحسين- عليهماالسّلام- روايت كرده است كه فرمود: «بيرون آمدم، و آمدم تا به اين ديوار رسيدم و بر آن تكيه دادم. ناگاه مردى را ديدم كه دو جامه سفيد پوشيده بود، و در برابر روى من نگاه مىكرد. بعد از آن گفت:
يا على بن الحسين! مرا چه مىشود كه تو را افسرده و غمگين و اندوهناك مىبينم؟ آيا اندوه تو بر دنيا و به جهت آن است؟ اگر چنين باشد، اندوه مخور؛ زيرا كه روزى خدا حاضر و آماده است از براى نيكوكار و نابكار. گفتم كه: بر اين اندوه ندارم، و امر چنان است كه تو مىگويى.
گفت: پس اندوه تو بر آخرت و به جهت آن است؟ اگر به جهت آن باشد، ضرور نيست؛ زيرا كه وعدهاى است راست، كه پادشاه قاهر و صاحب غلبه، در آن حكم مىكند». راوى مىگويد كه يا حضرت به جاى قاهر، قادر فرمود. حضرت مىفرمايد كه گفتم: «بر اين اندوه ندارم، و امر چنان است كه تو مىگويى. گفت كه: اندوه تو از چيست؟ گفتم: از آنچه مىترسم، از فتنه پسر زبير، و آنچه مردم درآنند». حضرت فرمود كه: «آن مرد خنديد و گفت: يا على بن الحسين! آيا كسى را ديدهاى كه خدا را بخواند و خدا او را اجابت نكند؟ گفتم: نه. گفت: آيا كسى را ديدهاى كه بر خدا توكّل كند، و خدا امر او را كفايت ننمايد؟ گفتم: نه. گفت: آيا كسى را ديدهاى كه از خدا سؤال كند و خدا او را عطا نفرمايد؟ گفتم: نه. بعد از آن، از من پنهان شد».
على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنمحبوب مثل اين را روايت كرده است.
١٥٩٣/ ٣. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از سهل بن زياد، از على بن حسّان،