تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٧١
روزى را نمىراند كه به او برساند، و ناخوش داشتن آنكه ناخوش دارد، آن را باز نمىگرداند.
و اگر يكى از شما از روزى خويش بگريزد، چنان چه از مرگ مىگريزد، هر آينه روزيش او را دريابد و به او رسد، چنان چه مرگ او را دريابد». بعد از آن فرمود: «به درستى كه خدا به نهايت عدل خويش، روز خوش و خوشى را در يقين و رضا قرار داده، و غم و اندوه را در ناخشنودى و شكّ مقرّر فرموده است».
١٥٦٩/ ٣. ابنمحبوب، از هشام بن سالم روايت كرده است كه گفت: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مى فرمود: «به درستى كه عمل هميشهاى كه پيوسته آن را به جا آورد و كم باشد و با يقين باشد، بهتر است در نزد خدا از عمل بسيارى كه از روى يقين نباشد».
١٥٧٠/ ٤. حسين بن محمد، از معلىّ بن محمد، از وشّاء، از ابان، از زراره، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «اميرالمؤمنين عليه السلام بر بالاى منبر فرمود: كسى مزه ايمان را نمىيابد، تا آنكه بداند كه آنچه به او رسيده، چنان نبود كه از او درگذرد، و آنچه از او درگذشته، چنان نبود كه به او برسد».
١٥٧١/ ٥. على بن ابراهيم، از پدرش، از ابنابىعمير، از زيد شحّام، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه: «اميرالمؤمنين عليه السلام در نزد ديوارى نشست كه ميل كرده بود، و در ميان مردم حكم مى فرمود. بعضى ازايشان عرض كرد: در زير اين ديوار منشين؛ چرا كه، آن رخنه برداشته و شايد كه خراب شود. اميرالمؤمنين- صلوات اللَّه عليه- فرمود كه: اجل مَرد و مدّتى كه از براى حياتش مقدّر و مقرّر شده، او را پاسبانى مىكند و نگاه مىدارد. و چون برخاست، آن ديوار فرود آمد». و حضرت [صادق] فرمود كه: «اميرالمؤمنين چنان بود كه مكرّر اين و امثال اين را مىكرد و يقين، اين است».
١٥٧٢/ ٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند، از احمد بن محمد بن خالد، از احمد بن محمد بن ابىنصر، از صفوان جمّال كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از قول خداى عز و جل: «وَ أَمَّا الْجِدارُ فَكانَ لِغُلامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَ كانَ تَحْتَهُ كَنْزٌ لَهُما»؛ يعنى: «و امّا ديوار، پس بود از براى دو پسرِ بىپدر كه در شهر انطاكيه مىباشند، و بود در زير آن ديوار، گنجى از براى آنها». حضرت فرمود كه: «بدان و آگاه باش كه آن گنج، طلا و نقره نبود. جز اين نيست كه آن گنج، چهار سخن بود و آنها اين است كه: خدايى نيست مگر من. هر كه يقين به مرگ