تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣٩
ديدم كه حضرت صادق عليه السلام تشريف آورد. راوى مىگويد: حضرت يكى از دو عبارت [را] فرمود. معنى هر يك اين است كه: «ما به نزد تو آمديم»؛ پس من درست نشستم، و حضرت بر صدر فرش من نشست. بعد از آن، مرا سؤال كرد از آنچه مرا به جهت آن فرستاده بود. و من آن حضرت را به آنچه بود خبر دادم. خدا را حمد كرد؛ پس ذكر گروهى در ميان آمد. عرض كردم: فداى تو گردم! ما از ايشان بيزارى مىجوييم؛ زيرا كه ايشان نمىگويند آنچه ما مىگوييم. راوى مىگويد: حضرت فرمود: «آيا ما را دوست مىدارند، و آنچه شما مىگوييد، نمىگويند، كه شما از ايشان بيزارى مىجوييد؟» عرض كردم: آرى. فرمود:
«اينك در نزد ما است آنچه در نزد شما نيست؛ پس سزاوار است از براى ما، از شما بيزارى جوييم؟!».
راوى مىگويد: عرض كردم: نه، فداى تو گردم! فرمود: «و اينك در نزد خدا است آنچه در نزد ما نيست. آيا خدا را چنان مىبينى كه ما را طرح كرده و انداخته باشد؟!» راوى مىگويد:
عرض كردم: نه، فداى تو گردم! به خدا سوگند كه خدا چنين نخواهد كرد. فرمود: «پس ايشان را دوست داريد و از ايشان بيزارى مجوييد. به درستى كه از جمله مسلمانان كسى است كه او را يك بهره است، و بعضى ازايشان كسى است كه او را دو بهره است، و بعضى از ايشان كسى است كه او را سه بهره است، و بعضى ازايشان كسى است كه او را چهار بهره است، و بعضى ازايشان كسى است كه او را پنج بهره است، و بعضى ازايشان كسى است كه او را شش بهره است، و بعضى ازايشان كسى است كه او را هفت بهره است؛ پس سزاوار نيست كه صاحب يك بهره را بدارند بر آنچه صاحب دو بهره بر آن است، و او را تكليف كنند به برداشتن آنچه او برمىدارد، و نه صاحب دو بهره بر آنچه صاحب سه بهره بر آن است، و نه صاحب سه بهره بر آنچه صاحب چهار بهره بر آن است، و نه صاحب چهار بهره بر آنچه صاحب پنج بهره بر آن است، و نه صاحب پنج بهره بر آنچه صاحب شش بهره بر آن است، و نه صاحب شش بهره بر آنچه صاحب هفت بهره بر آن است.
و زود باشد كه از برايت مثلى بزنم و داستانى بيان كنم، و آن، اين است كه مردى همسايهاى داشت و آن همسايه، ترسا [/ مسيحى] بود؛ پس او را به سوى اسلام دعوت نمود و آن را در نظرش جلوه داد، و ترسا او را اجابت كرد و مسلمان شد؛ پس در سحر كوچكى نزديك به صبح، بر در خانه او آمد و در را بر او كوبيد. گفت: كيست كه در مىزند؟ گفت: