تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٣
فرمود: «امّا نسب را مىشناسم و امّا تو را نمىشناسم». عبداللَّه مىگويد كه: به حضرت عرض كردم كه: من در جبل متولد شدهام و در زمين فارس نشو و نما نمودهام، و من با مردمان در امر تجارات و غير آن آميزش مىكنم؛ پس با مردى آميزش مىنمايم، و خوشطورى و خوشخلقى و امانت از براى او مىبينم، و چون او را تفتيش و تفحّص مىكنم و احوال او را جستجو مىنمايم، از برايم ظاهر مىشود كه با شما دشمنى دارد، و او را دشمن شما به جا مىآورم. و با مردى آميزش مىكنم، و كجخلقى و بىامانتى و بدخويى از او مىبينم، پس امر او را جستجو مىكنم، و بعد از تفحص مشخص مىشود كه با شما دوستى دارد و او را دوست شما به جا مىآورم. بفرما كه اين امر چگونه مىشود؟
راوى مىگويد كه: فرمود: «اى پسر كيسان! آيا ندانستهاى كه خداى عز و جل سرشتى را از بهشت و سرشتى را از دوزخ فرا گرفت و هر دو را به هم آميخت. بعد از آن، اين سرشت را از آن سرشت، و آن سرشت را از اين سرشت بيرون آورد؛ پس آنچه را كه از آن گروه ديدهاى، از امانت و خوشخلقى و خوشطورى، از آن چيزى است كه به ايشان رسيده از سرشت بهشت، و ايشان برمىگردند به آنچه از آن آفريده شدهاند؛ يعنى دوزخ. و آنچه را كه از اين گروه شيعيان ديدهاى، از بىامانتى و كجخلقى و بدخويى، از آن چيزى است كه به ايشان رسيده از سرشت دوزخ، و ايشان برمىگردند به آنچه از آن آفريده شدهاند؛ يعنى بهشت».
١٤٥٤/ ٦. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن خالد، از صالح بن سهل روايت كرده است كه گفت: به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم: مؤمنان از سرشت پيغمبران آفريده شدهاند؟ فرمود: «آرى».
١٤٥٥/ ٧. على بن محمد، از صالح بن ابىحماد، از حسين بن يزيد، از حسن بن على بن ابىحمزه، از ابراهيم، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «در هنگامى كه خداى عز و جل خواست كه آدم عليه السلام را بيافريند، در ساعت اول از روز جمعه، جبرئيل عليه السلام را فرستاد، و به دست راست خويش يك قبضه [يك كف دست] سرشتى را گرفت، و قبضه او از آسمان هفتم تا آسمان دنيا رسيد، و از هر آسمانى خاكى را فراگرفت. و يك قبضه ديگر را از زمين هفتم كه از همه طبقات بالاتر است گرفت، تا زمين هفتم كه از همه دورتر است. بعد از آن، خداى عز و جل كلمه خود را امر فرمود، و قبضه اول را به دست راست خويش و قبضه دويّم را به دست چپ خويش نگاه داشت؛ پس آن سرشت را شكافت و دو حصّه نمود، و آنچه را