تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٢٧
عرض كردم: پس عمل از جمله ايمان و جزء آن است؟ فرمود: «ايمان از براى گواهىدهنده ثابت نمىشود، مگر به عمل. و عمل، بعضى ازايمان است».
١٥٢٧/ ٧. بعضى از اصحاب ما، از على بن عبّاس، از على بن يسرّ، از حمادّ بن عثمان يا حمّاد بن عمرو نصيبى روايت كرده است كه گفت: مردى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال نمود و عرض كرد: اى عالم! مرا خبر ده كه كدام يك از عملها در نزد خدا بهتر است؟ فرمود:
«آنچه خدا هيچ عملى را قبول نمىفرمايد، مگر به آن». سائل عرض كرد: آن چه چيز است؟
فرمود: «ايمان به خدا، كه آن درجهاش از همه عملها بالاتر، و بهرهاش از آنها بلندتر، و منزلهاش از آنها بزرگوارتر است».
من عرض كردم: مرا خبر ده از ايمان، كه آيا گفتار و كردار است، يا گفتارى است بىكردار؟ و فرمود: «ايمان، همه آن كردار است، و گفتار، پارهاى از آن كردار است به وجوبى كه از جانب خدا است، و آن را در كتاب خويش بيان فرموده، و نور آن روشن و حجّت آن ثابت است، و كتاب خدا به آن گواهى مىدهد و به سوى آن مىخواند». به آن حضرت عرض كردم كه: اين را از براى من وصف كن تا من آن را بفهمم. فرمود: «ايمان، حالتها و درجهها و طبقهها و منزلها است؛ پس بعضى از آن، ايمانى است تمام كه تماميّت آن به انتها رسيده، و پارهاى از آن، ايمانى است ناتمام كه ناتمامى آن به انتها رسيده، و برخى از آن، ايمانى است زائد كه زيادتى آن افزونى دارد».
عرض كردم: ايمان، تمام مىباشد و زياد و كم مىشود؟ فرمود: «آرى». عرض كردم: اين چگونه است؟ فرمود: «به درستى كه خداى- تبارك و تعالى- ايمان را بر همه اعضاى فرزندان آدم واجب گردانيده، و آن را بر آنها قسمت فرموده، و بر آنها تفريق نموده؛ پس هيچ عضوى از اعضاى ايشان نيست، مگر آنكه از جانب ايمان گماشته است بر چيزى، كه غير از آن چيزى است كه عضو ديگر كه مانند آن است بر آن گماشته شده؛ پس از جمله آن اعضا، دل او است كه به آن درمىآيد و دانش به هم مىرساند و مىفهمد، و آن پادشاه بدن او است كه همه اين اعضا در چيزى وارد نمىشوند و از چيزى به آن نمىگردند، مگر از رأى و فرمانى كه از او ناشى شده باشد. و از جمله آنها دستهاى او است كه به آنها سخت مىگيرد، و پاىهاى او است كه به آنها مىرود، و فرج او است كه جماع كردن از جانب آن است، و زبان او است كه نوشته را به آن مىگويد و به آن بر اينها گواهى مىدهد، و چشمهاى او است كه به آنها مىبيند، و گوشهاى او است كه به آنها مىشنود. و بر دل واجب ساخته، غير از آنچه بر زبان واجب