تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١١٩
دستهاى خود را تا آرنجها؛ يعنى در حالتى كه دستها تا آرنجها باشد.[١] و مسح كنيد بعض از سرها و پاىهاى خود را تا به استخوانها [ى] برآمده از ميان قدم (چنانچه اكثر علما گفتهاند، يا تا اصل ساق، چنانچه بعضى گفتهاند)». و خدا فرموده: «فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها»؛[٢] يعنى: «پس هرگاه ببينيد در كارزار آنان را كه كافر شدهاند، پس بزنيد گردنهاى ايشان را، و ايشان را بكشيد تا آنكه چون ايشان را بسيار كشتيد، پس محكم كنيد بند را؛ يعنى بعد از اسير كردن ايشان، تا نگريزند؛ پس يا منّت مىگذاريد بر ايشان، منّت گذاشتنى بعد از آن، و يا فداء مىگيريد از ايشان، فداء گرفتنى؛ يعنى شما مخيّريد ميان منّت گذاشتن و فداء گرفتن، تا جنگ سنگينىهاى خود را بر زمين گذارد؛ يعنى اهل جنگ اسلحه خود را بگذارند». و حضرت فرمود: «اين است آنچه خدا بر دستها واجب گردانيده؛ زيرا كه زدن از كار آنهااست.
و بر پاىها واجب گردانيده كه به آنها رفتن به سوى چيزى از نافرمانىهاى خداى عز و جل به عمل نيايد، و بر آنها رفتن به سوى آنچه خداى عز و جل را خوشْنود سازد، واجب ساخته و فرموده: «وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا»[٣]. و فرمودهكه:
«وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ»[٤]؛ يعنى: «و ميانهرو باش در رفتن خويش، كه تند و آهسته مرو، و فرو خوابان و كم گردان راز آواز خويش، و فرياد مكن و نعره مزن. به درستى كه ناخوشترين آوازها، هر آينه آواز خران است».
وفرمود: «خدا در باب آنچه دستها و پاىها بر نفس خويش و بر صاحبان خويش شهادت مىدهند، از آنكه آنها آنچه را كه خداى عز و جل به آن امر فرموده و آن را بر ايشان واجب نموده ضايع كردهاند، فرموده كه: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»[٥]؛ يعنى: «آن روز مهر مىگذاريم بر دهانهاى ايشان، و سخن مىگويند با ما
[١]. نه تا دوش، و نه تا بند دست، و نه تا اصل انگشتان؛ چه دست در همه اينها استعمال مىشود؛ پس آرنجها، غايتِمراد از دست است، نه[ غايت] شستن، چنانچه سنّيان فهميدهاند. و مراد اين است كه اين قدر از دست را در وضو بشوييد. و شستن متعارف از بالا به پايين آمدن است، نه بهعكس؛ پس وضوسازنده به طريقهاى كه در غير وضو دست خود را مىشويد، در وضو نيز مىشويد. و اگر غير آن واجب مىبود، خداى- تعالى- اشعارى مى فرمود. و آنچه توهّم مىشود كه آيه ظاهر در مذهب سنّيان است، محض خطا است.( مترجم)
[٢]. محمد، ٤.
[٣]. اسرا، ٣٧.
[٤]. لقمان، ١٩.
[٥]. يس، ٦٥.