تحفة الأولياء (ترجمه اصول کافي) - الأردکاني، محمد علي - الصفحة ١٠٩
باب در بيان اينكه ايمان پراكنده و متفرق شده است از براى ...
١٨. باب در بيان اينكه ايمان پراكنده و متفرق شده است از براى همه اندام بدن
١٥٢١/ ١. على بن ابراهيم، از پدرش، از بكر بن صالح، از قاسم بن بريد روايت كرده است كه گفت: حديث كرد ما را ابوعمرو زبيرى، از امام جعفر صادق عليه السلام و گفت: به آن حضرت عرض كردم: اى عالم! مرا خبر ده كه كدام يك از عملها در نزد خدا بهتر است.
فرمود: «آنچه خدا چيزى را قبول نمىفرمايد، مگر به آن».
عرض كردم: آن چه چيز است؟ فرمود: «ايمان به خدايى كه هيچ خدايى غير از او نيست، درجهاش از همه عملها بالاتر، و منزلتش از همه آنها بزرگوارتر، و بهرهاش از آنها بلندتر است».
راوى مىگويد: عرض كردم: آيا مرا خبر نمىدهى از ايمان، كه آيا گفتار و كردار است يا گفتارى است بىكردار؟ فرمود: «ايمان، همه آن كردار است، و گفتار، پارهاى از آن كردار است به چيزى كه از جانب خدا واجب است و در كتاب خدا ظاهر، و نور آن روشن و حجّت آن ثابت است، و كتاب خدا از برايش به آن گواهى مىدهد و او را به سوى آن مىخواند».
راوى مىگويد: عرض كردم: فداى تو گردم! آن را از براى من وصف كن تا من آن را بفهمم. فرمود: «ايمان، حالتها و درجهها و طبقهها و منزلها است؛ پس بعضى از آن، ايمانى است تمام كه تماميّت آن به انتها رسيده، و پارهاى از آن، ايمانِ ناتمامى است كه ناتمامى آن ظاهر و هويدا است، و برخى از آن، ايمان راجح و افزونى است كه افزونى آن زيادتى دارد». عرض كردم: ايمان، ناتمام مىباشد و كم و زياد مىشود؟! فرمود: «آرى».
عرض كردم: اين چگونه مىشود؟ فرمود: «زيرا كه خداى- تبارك و تعالى- ايمان را بر همه اندام فرزند آدم واجب گردانيده و آن را بر آنها قسمت فرموده و در آنها پراكنده نموده؛ پس هيچ عضوى از اعضاى او نيست، مگر آنكه از جانب ايمان گماشته شده بر چيزى كه غير از آن چيزى است كه عضو ديگر كه مانند آن است بر آن گماشته شده؛ پس از جمله آن اعضا، دل او است كه به آن درمىيابد و دانش به هم مىرساند و مىفهمد، و آن پادشاه بدن او است كه همه اين اعضا در چيزى وارد نمىشوند و از چيزى باز نمىگردند، مگر از رأى و فرمانى كه از او ناشى شده باشد. و از جمله آنها، چشمهاى او است كه به آنها مىبيند، و گوشهاى او است كه به آنها مىشنود، و دستهاى او است كه به آنها سخت مىگيرد، و پاهاى او است كه به آنها