الکشف الوافي في شرح أصول الکافي - الشیرازي، محمد هادي - الصفحة ١٥ - عزله عن وزارة شيراز
عزله عن وزارة شيراز
وقال محمّد يوسف واله القزويني الإصفهاني:
ديگر از وقايع اين سال [١٠٦٦] سعادت اشتمال، مناقشه و معارضه كتّاب دفترخانه همايون با ميرزا هادى، وزير فارس و عزل مشارٌإليه بود.
بيان اين سخن آنكه، بعد از سانحه قتل امام قلى خان، كه مملكت فارس در ميان عمّال و حكّام انقسام يافت، ميرزا معين الدين محمّد (وزيرخان مذكور) به منصب وزارت فارس سربلند گرديده، بعد از وى اين منصب ارجمند به ميرزا هادى ولد مشاراليه رسيد و سالهاى دراز، پدر و پسر به اين افسرِ امتياز سرافراز بودند. و پيوسته اوارجهنويس[١] فارس تقرير مىنمود كه بعضى از محال فارس را (كه در نسخه تشخيص زمانِ نوّابِ گيتىستانِ فردوس آشيان داخل بوده) والد و ولد ابواب جمعِ خود ننمودهاند و صورت حال در اين سال، به عرض شهريارِ بلند اقبال رسيده، در حين توجّه رايات جاه و جلال به صوب ييلاقات رقم عدالت شيم، به احضار مشارٌإليه صادر گرديد و بعد از احضار ميرزا هادى مزبور، چون گمان آن بود كه شهريار جهان، آفتاب سان از افق ولايت شيراز طالع شود و وجود وزير در آن حدود ناگزير بود، تشخيص و تنقيح مناقشه مذكور موقوف ماند و چون الويه دولت و اعلامِ فتح و نصرت، به مركز دايره خلافت معاودت فرموده، حركت به آن ولايت صورتپذير نگرديد، حشرى از عجزه و رعاياى فارس به آستان گردون اساس پيوسته، زبان به شكوه و شكايت وزير مذكور و كاركنان مشارٌإليه گشودند و اين معنى، علاوه مناقشه اوارجهنويس و مؤمىإليه و مقرّر گرديد كه وزير ديوان اعلى، مستوفيان عظام را به دربار اقبال آشيان جمع آورده، بعد از تشخيص و تحقيق مناقشه طرفين، حقيقت [را] معروض دارد. و جناب ايران مدارى، چون به موجب فرمان عمل نمود، درازدستىهاى وزير مذكور و والدِ مشارٌإليه در اخذ اموال خاصّه به وضوح پيوسته، بعد از عرض به موجب فرمانِ عدالت بنيان، وزير مذكور در كنج انزواى عزل و بازخواست نشست و آنچه داشت به ازاى باقى ماليات ديوان، به ضابطان اموال خاصّه
[١]. اوارجهنويس: مأمورى كه متصدّى دفتر اوارج بود.
اوارج( اوارجه): ١. دفترى كه در آن اقلام مختلف هزينه و درآمد را جداگانه وارد مىكردند، و در آن مخارجى را كه از محل عوائد مختلف مالياتى و وجوه ديگر به عمل مىآمد نشان مىداد. ٢. دفترى كه در آن ميزان بدهى هر يك از مؤديان ماليات و اقساطى را كه آنان بابت بدهى ماليات خود مىپرداختند، ثبت مىشد. ٣. دفتر حسابى كه حسابهاى پراكنده ديوانى را در آن مىنويسد.( فرهنگ معين، ج ١، ص ٣٩٧).