ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤١ - باب گمراهى و گمراهان
با اينكه جوانى چه مىكنى، آيا شكيبائى مىكنى؟ گفتم: كنيز براى خود مىگيرم، فرمود: اكنون بياور آنچه دارى، به چه دليل كنيزان را بر خود حلال مىشمارى؟ گفتم: راستى كنيز چون زن آزاد نيست كه گرفتارى داشته باشد، اگر چيزى از او ديدم كه مرا به شك انداخت او را مىفروشم و از او كناره مىكنم، فرمود: به من بگو كه به چه دليل او را بر خود حلال مىدانى؟ گويد: پاسخى نداشتم كه به او بدهم.
پس به آن حضرت گفتم: پس رأى شما در زن گرفتن من چيست؟ فرمود: من باكى ندارم كه زن بگيرى، من گفتم: اينكه مىفرمائيد: من باكى ندارم كه تو زن بگيرى، دو معنى دارد: اينكه من باك ندارم تو گناهى مرتكب شوى بىآنكه من به تو فرمان دهم پس شما چه دستورى به من مىدهى كه آن را به فرمان شما اجراء كنم؟ در پاسخ من فرمود: رسول خدا (ص) زن گرفت و داستان زن نوح و زن لوط هم كه همان بوده است كه بوده، راستى كه آنها (١٠ سوره تحريم): «در زير سرپرستى دو بنده از بندههاى خوب ما بودند» من در پاسخ گفتم: رسول خدا (ص) به مانند من نبوده، زن زير دست آن حضرت و به حكم او بوده است و بدين او اقرار داشته، گويد: به من فرمود: تو چه نظر دارى در باره آن خيانت كه در قول خدا عز و جل آمده است (١٠ سوره تحريم): «پس خيانت كردند آن دو زن» مقصودى ندارد از آن جز هرزگى (يعنى شرك و كفر و گناه بزرگ) و حال اينكه رسول خدا (ص) به فلانى زن داد، گويد: اصلحك اللَّه! شما به من مىفرمائيد كه بروم و به امر شما زن بگيرم؟ در پاسخم فرمود: اگر تو اين كار را مىكنى، بر تو باد كه از زنهاى ساده و نابخرد بگيرى، گفتم: زنهاى ساده و نابخرد چه كسانند؟ فرمود: