ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٠
حقيقت آنها يكى است و امير المؤمنين فرموده است: منم كلام اللَّهِ ناطق و تحقيقِ آن در كتاب قرآن بيايد ان شاء اللَّه. از مجلسى (ره)- پدرِ شيخ ما بهائى (قدس سره) گفته است: در شرح حديث گفتهاند كه: يعنى مردم را از نظر تعليم ايمان آزاد و رها گذاشتند و آنها را وظيفهدار و مكلف بدان نكردند زيرا اگر آنها را بدان مكلف مىنمودند آن را نمىفهميدند و نمىشناختند و اين براى آن بود كه پايه ايمان عقيده به اهل بيت بود و بنى اميه دشمن اهل بيت بودند و چگونه مردم را به راهى مىبردند كه سبب زوال ملك و دولت آنان باشد به خلاف شرك كه با دولت آنها مخالفت نداشت، ولى اين تفسير دور است و دورىِ آن نهان نيست بلكه مقصود اين است كه بنى اميه به مردم تعليمات ضد اسلام ندادند از انكار پيغمبر و شوريدن بر على و سبِّ او و اظهار دشمنى با پيغمبر و خاندانش و امثال اينها براى آن كه مسلمانان اين گونه تعليمات را از آنها پذيرا نبودند و تحمل نمىكردند و به عبارت ديگر چون حرص داشتند كه مردم از آنها اطاعت كنند به اظهار تعليمات ايمانى پرداختند و به ترويج شرك جرات نكردند زيرا مردم در اين گونه تعليمات از آنها پيروى نمىكردند.
من مىگويم، ظاهراً مقصود امام (ع) اين است كه در مزاج بنى اميه يك تعصب عربى و آمادگى كاملى براى ارتجاع وجود داشت و اگر زمينه مساعدى به دست مىآوردند تعليمات دوران جاهليت كه بر پايه شرك و بتپرستى بود تازه مىكردند و رواج مىدادند ولى نهضت اسلام از نظر رفض شرك و تأسيس توحيد و ايمان به خداى يگانه در محيط عمومى عرب و سائر بشر تأثير كرد و جامعه را تا آنجا پيش برد كه ديگر براى بنى اميه اين فرصت به دست نماند كه تعليمات شركِ دورانِ جاهليت را تازه كنند و از سر بگيرند و با همه مخالفت و كارشكنى كه نسبت به جوهرِ تعليمات اسلام و حقائق قرآن داشتند تا اين اندازه نتوانستند جامعه را به عقب برگردانند كه تعليم شرك را