ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٤
يكى از محققان گفته است: معنى جاه و رياست تسلط بر دلها و قدرت بر آنها است و حكمش حكم تسلط بر مال است از متاع دنيا و با مرگ از دست برود چون مال و همه دنيا مزرعه آخرت است و هر چه در دنيا است ممكن است توشه آخرت گردد و چنانچه براى دفع ضرورت اكل و شرب و مسكن، مالى لازم است براى ضرورت زندگى جاه و رياستى هم لازم است و چنانچه انسان از طعامى كه بخورد بىنياز نيست از مالى كه با آن تحصيل طعام كند همچنان از حاجت به خادم و رفيق و استاد و سلطانى كه او را حفظ كند از دفع اشرار بىنيازى نيست و دوست داشتن جاه در دل خادم براى خدمت لازم يا رفيق براى معاشرت لازم يا استاد براى استفاضه علم يا پيشوا براى حفظ نظم مذموم نيست زيرا جاه چون مال وسيله اغراض است و با هم فرقى ندارند و حق اين است كه مال و جاه به ذاتِ خود دوست داشتنى نيستند و مانند اين است كه كسى دوست دارد در خانهاش آبگيرى باشد براى قضاى حاجت و در حقيقت حب به آن خانه ندارد و مقصود رفع حاجت است، و بسا مردى زنِ خود را براى رفع شهوت خواهد و اين دوستى به زن نيست مگر آنكه چون عاشقى او را دوست داشته باشد، جاه و مال هم اگر براى رفع حوائج باشند محبوب شمرده نشوند و چنين تعلقى به آنها مذموم نيست مگر كسى آنها را بالذات دوست گيرد نه براى رفع ضرورت كه اين مذموم است ولى موجب فسق و گناه نيست مگر آنكه به خاطر آنها مرتكب گناهى شود. از مجلسى (ره)- اين حديث حمل مىشود نيز بر جمعى كه معاصر ائمه (ع) بودند و در برابر آنها دعوى رياست داشتند به ناحق، يا مقصود حذر دادن از فريب نفس و سربزرگى و گردن فرازى است براى پيروى عوام و مرجعيّت آنان، بدين وسيله خود هلاك شود و آنها را هم به گمراهى كشاند و ندانسته فتوى دهد با اينكه لغزش علماى ناحق به ديگران هم سرايت كند زيرا هر كارى كنند به نظر ديگران پسند آيد و از آن پيروى كنند.