ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٥٩ - باب كسى كه پرهيز كنند از وى براى بدى او
١٤- از سماعه، گويد: نزد امام صادق (ع) رفتم و با من آغاز سخن كرد و فرمود:
اى سماعه! اين چه جنجالى بود كه ميان تو و شتردارت پديدار گشته، مبادا دشنام گو و بد زبان و لعنت فرست باشى، در پاسخ گفتم: به خدا كه چنين بوده است، زيرا كه او به من ستم كرد، فرمود: اگر او به تو ستم كرد تو به او سرافتادى، راستش اين است كه اين كردار از كردارهاى من نيست و من به شيعيانِ خود نفرمايم كه بكنند، از پروردگارت آمرزش جو و بدان باز مگرد، من گفتم: از خدا آمرزش خواهم و بدان بازنگردم.
باب كسى كه پرهيز كنند از وى براى بدى او
١- از امام صادق (ع) فرمود:
راستى يك روز كه پيغمبر (ص) نزد عايشه بود، به ناگاه مردى اجازه شرفيابى خواست و رسول خدا (ص) فرمود: چه بد مردى است از تيره خود، عايشه برخاست و به درون اطاق رفت و رسول خدا (ص) اجازه ورود بدان مرد داد و چون وارد شد، رسول خدا (ص) با خوشروئى از او پذيرائى كرد و با او به گفتگو پرداخت تا چون به پايان رسانيد و بيرون شد از نزد آن حضرت، عايشه گفت:
يا رسول اللَّه! تو اين مرد را بدان بدى ياد كردى و چون آمد، از او