ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٤٢
طلب حق يا اظهار چيزى را كه نداند حق است براى غلبه بر طرف مباحثه خود يا اظهار فضل و يا اقامه بر عقيدهاى كه داشته و فهميده باطل است براى دفاع از جهل و گمراهىِ خود و همه اينها تعصب باطل و مهلك است و خروج از ربقه اسلام است. و حميت هم قريب به همان تعصب است كه خدا فرموده:
«و در دل آنها حميت نهاده، حميت دورانِ جاهليت» تا آنكه گويد: و اما تعصب در دين حق و حمايت از آن و هم در مسائل يقينى و اعمال دينى و حمايت از اهلِ آن و حمايت از تيره و بستگان براى دفع از ستم از تعصب و حميت مذمومه نيست و بلكه تا اندازهاى واجب است.
سپس اين ذم و تهديد نسبت به تعصب كش روشن است ولى نسبت به آنكه براى او تعصب كشيده شده بايد مقيد شود به آن كسى كه باعث و راضى به آن است و الّا گناهى بر او نيست و خلع ربقه ايمان كنايه از خروج از ايمان است بطور كلى بر وجه مبالغه و يا آنكه مقصود خروج از اطاعت است كه لازمه ايمان است. سلا، آن پوست نازكى است كه روى نوزاد از رحم بيرون مىآيد و داستان سلا در باب مولد رسول اللَّه در جلد ٢ گذشت، و اينكه فرموده:
سبب اسلام حمزه (رضي الله عنه) گرديد اشاره است بدان چه طبرسى در اعلام الورى به سندِ خود از على بن ابراهيم روايت كرده كه او به سند خود آورده است كه ابو جهل به رسول خدا (ص) تعرضى كرد و نيش زبان زد و او را آزرد و بنى هاشم انجمنى كردند و حمزه از شكار برگشت و به انبوه مردم نگاه كرد و زنى از پشت بام به او گزارش داد كه: اى ابا يعلى! عمرو بن هشام متعرض محمد شد و او را آزرد و حمزه به خشم آمد و خود را به ابى جهل رسانيد و كمانِ او را گرفت بر سرش زد و او را بلند كرد و به زمين كوفت و مردم فراهم شدند و نزديك بود شرّى ميان آنها برپا شود، و به حمزه گفتند: اى ابا يعلى! به دين