ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٤
كه سخاوتمند است گر چه هيچ خاكسترى هم در خانه او يافت نشود، و در اينجا مقصود اين است كه مؤمن نزد من از همه آفريدههايم ارجمندتر است.
«و انه ليتقرب اليَّ بالنوافل حتى احبّه»
مقصود از نوافل هر عمل خوب غير واجبى است و اختصاص آن به نمازهاى مستحبى عرف تازهاى است و نشانه اينكه خدا بندهاى را دوست دارد برداشتن پرده است از دلش تا بتواند گام در بساط قرب حق گزارد زيرا هر چه به خدا نسبت دهند نتيجه آن منظور است و مقدمات مادى آن مفقود و نشانه اينكه بنده را دوست دارد اين است كه او را توفيق دهد و از خانه فريب اين دنيا دورى كند و به عالم نور و انس به خدا بالا رود از هر چه جز حضرت او آيد در وحشت افتد و همه همّ و غم او يكى باشد. يكى از عارفان گفته: هر گاه خواستى مقام خود را بشناسى بنگر تا به چه وادارت كرده است.
«فاذا احببته كنت سمعه الذي يسمع به»
من گويم: برخى صوفيان و معتقدان اتحاد و حلول و هم ملحدان به ظاهر اين عبارتها چنگ انداخته و از راه استعاره لطيف آن رو برتافته و به گمراهى افتاده و ديگران را گمراه ساختهاند با اينكه خردمندان محال دانند كه يك چيزى با هزاران چيز جدا در حقيقت و مختلف در آثار يكى گردد با اينكه سخن آنها به اتحاد با عارفان به پايان نرسد بلكه گويند خداى سبحان با همه موجود است تا برسد به سگان و خوكان و قاذورات متحد است «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً»، اين اخبار مذهب فاسد و بد آنها را باطل كند نه اثبات كند و براى آنها معانى عقل پسندى است بر روش استعاره و مجاز كه در حديث و قرآن شايع است و با عقائد اهل ايمان مخالف نيست و به برخى از آنها را در اينجا اشاره كنيم:
١- شيخ بهائى در آغاز سخنِ خود گفته: صاحبدلان را در اينجا سخنان بلند پايه و اشارات نهان و گرانمايهاى است، نكاتى كه اهل ذوق فهمند و بوى خوشش بر جانها نشيند و استخوان پوسيده تنها را زنده كند و بدان راه