ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٧٥
نبرد و مطلع نشود جز كسى كه رياضتهاى جانكاه كشيده و تن به مجاهده اخلاقى داده تا از جام معرفت آنها نوشيده و مطلب آن را فهميده و آنكه اين رموز نفهمند و به اين كنوز معرفت دست نيابد و جز بهرهمندى از لذتهاى پستِ تن كارى نداشته چون اين سخنان شنود در خطر بزرگى افتد و به پرتگاه الحاد و حلول و اتحاد سرازير شود تعالى اللَّه عن ذلك علواً كبيرا، و ما در اينجا سخنى آريم كه آسان توان فهميد و مىگوئيم:
اين تعبيرات براى مبالغه در قرب به خدا است و شرح تسلط محبت است بر ظاهر و باطن و نهان و عيان بنده، و مقصود- و اللَّه اعلم- اين است كه چون بنده خود را دوست بدارم او را به مقام انس كشم و در عالم قدس آرم و انديشهاش را يكسره به عالم ملكوت غرقه كنم و حواسش را به تصرف خود گيرم تا به منزله گوش و چشمش شوم، چنانچه گوينده گفته:
|
ديوانگيم ز تو نهان نيست |
كى آتش دل خموش گردد |
|
|
تو گوش منى و ديده و دل |
(هر نيش به خاطر تو نوش گردد) |
|
٢- گفتهاند مقصود اين است كه چون دوستش دارم بمانند گوش و چشمش به زودى به وى پاسخ دهم و اينكه گفته: هر گاه مرا بخواهد اجابتش كنم بيان وجه شباهت است يعنى به محض آنكه مرا خواند پاسخش دهم چنانچه گوش و چشمش به محض توجه به شنيدن آوازى و يا ديدن چيزى پذيراى اويند و اين همچنان گفتار متعارف است كه گويند: فلان كس چشم من است و نورِ ديده من است و دست و بازوى من است و مقصود تشبيه است نسبت بدان چه مقصود باشد و آن را تشبيهِ بليغ خوانند كه حرف تشبيه حذف شده چون زيد شير است.