ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٤
كه از اول ايمان نداشته و ايمانِ او صرف اظهار زبانى بوده. و بعد از شرح مفصلى كه از شهيد نقل كرده است گفته است:
من گويم، حق اين است كه ايمان چون به حدّ يقين رسد زوالش ممكن نيست ولى ايمان به اين حد بسيار نادر است و مشكل و مورد تكليف عمومى نيست و ايمان اكثر خلق كه بدان مأمورند همان تحصيل اطمينان است و زوال آن ممكن است و درجات ايمان بسيار است و زوال برخى هم ممتنع است ولى برخى مراتب آن ممكن است زائل شود و به حال شك و بلكه انكار برگردد و اين ايمان معار است. از مجلسى (ره)-
«خلق خلقاً للايمان»
گفته شده كه لام براى بيان عاقبت است يعنى خلقى آفريد كه در علم ازلى سرانجام آنها ايمان بوده كه پيغمبران و اوصياء و پيروان مؤمن ثابت آنانند و خلقى هم در علم ازلى به سرانجام كفر رسند و خلقى هم در اين ميان مرددند و ايمانى به عاريت دارند.
من گويم، بنا بر اين تفسير بايد دو قسم بيشتر نباشد زيرا آن دسته از مرددين كه به سرانجام ايمان بمانند و بميرند در فرقه اولند و آن ديگر در فرقه دوم و بهتر اين است كه گفته شود چون خدا حال خلق را مى دانست آن دسته را كه راسخ در ايمان مىدانست گويا براى آن آفريد و آن دسته را كه ثابت در كفر مىدانست گويا براى همان آفريد و آنها را كه متزلزل و دو دل مىدانست گويا چنانشان آفريد و ظاهر اين است كه مقصود از فلان أبو الخطاب است و نام او را نبرده براى مصلحتى زيرا او را پيروان بسيارى بود كه از تصريح به نام او در ضمن انتقاد بيمِ مفسده مىرفت و شايد اشاره به ابن عباس باشد كه از على منحرف شد و اموال بصره را برداشت و به حجاز گريخت و ميان او و آن حضرت نوشتهها رد و بدل شد كه دليل بر شقاوت و ارتداد او است. از مجلسى (ره)- أبو الخطاب محمد بن مقلاص اسدى