ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٣٩ - باب دوستى دنيا و حرص بر دنيا
آنها به او پاسخ گفت: پرستش طاغوت و دوستى دنيا به همراه ترس اندك (از خدا) و آرزوى دور و دراز و غفلت در سرگرمى و بازى، پس عيسى (ع) فرمود: دوستى شما با دنيا چگونه بود و چه اندازه دنيا طلب بوديد؟ در پاسخ گفت: به اندازه دوستى كودك در باره مادرش، هر گاه به ما رو مىآورد شاد و خرسند مىشديم و چون به ما رو مىكرد مىگريستيم و غمناك مىشديم. فرمود: پرستش شما از طاغوت چگونه بود؟ در پاسخ گفت: از گنهكاران فرمانبرى داشتيم.
فرمود: سرانجام كارِ شما چه شد و به كجا كشيد؟ در پاسخ گفت:
شب را در عافيت و خوشى به سر برديم و بامدادان در هاويه افتاديم.
فرمود: هاويه چيست؟ در پاسخ گفت: سجّين است، فرمود: سجّين چيست؟ در پاسخ گفت: كوههائى از آتش تافته و شعلهور كه تا روز رستاخيز بر ما فروزان است، فرمود: چه گفتيد و چه با شما گفتند؟ در پاسخ گفت: گفتيم ما را برگردانيد به دنيا تا در آن زهد در پيش گيريم و به ما گفته شد: دروغ مىگوئيد. فرمود: واى بر تو، چگونه جز تو ديگرى از ميان آنها با من سخن نگفت؟ در پاسخ گفت:
يا روح اللَّه! همه را مهار و لگام آتشين بر دهان است و به دست فرشتههاى سخت و تند گرفتارند و راستش من در ميان آنها به سر مىبردم و از آنها نبودم و چون عذاب فرود آمد، مرا هم در گرفت به همراه آنها، من هم با يك مو بر لبه دوزخ آويزانم و نمىدانم كه در آن معلّق زنم يا از آن رهائى يابم. عيسى رو به حواريون كرد و فرمود: اى دوستان خدا! نان خشك با نمكِ زبر و خوابيدن بر زباله دانها خير بسيارى است با اينكه عافيت دنيا و آخرت را تأمين كند.