ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣١
اينجا شك در اصول دين است خصوص نسبت به امر امامت چنانچه گواه از سورة النجم آورده است زيرا خداى تعالى در آن فرمايد: «وَ النَّجْمِ إِذا هَوى» «سوگند به ستاره در گاهى كه فرود آمد»- از ابن عباس روايت شده است كه: پيغمبر (ص) فرموده: در سپيده دم اخترى از آسمان بر كنده شود و در خانه هر كدام شماها افتد هم او وصى و خليفه و امام بعد از من است، و آن اختر در خانه على (ع) افتاد و منافقين گفتند: دوستى پسر عمّ پيغمبر او را ديوانه و گمراهِ خود كرده است و در باره او جز از روى هوس سخن نگويد، و خدا در باره او نازل كرد: «گمراه نشده صاحب شما و از راه به در نرفته است» يعنى به خاطر دوستى با على و از روى هوس و هوا سخن نگويد در باره على همانا چيزى است كه به او وحى شده است.
«و من استسلم الهلكة الدنيا و الآخره»
يكى از محققان گفته است: در اينجا اشاره است به اينكه خود باخته دنيا هلاك است و خود باخته به آخرت هم هلاك است و انسان صاحب يقين را مقام ديگرى است بدو سزا است و آن قطعِ نظر از دنيا و آخرت هر دو است و ترقى به عالم وصل الهى و توجه به حضرتِ او.
«فمن فضل اليقين»
گفتهاند: مقصود از يقين صرف اعتقاد نيست بلكه حالت نفسانيهاى است كه وادار كند به پيروى از پيغمبر و امام و رهبرى كه شناخته است در همه جهت و مانع است از مطلق مخالفت و از اين جهت فرموده است: چيزى كمتر از آن نيست. از مجلسى (ره)- «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ» لبس حق به باطل گرچه يكى بيش نيست ولى از امواج ظلمت فراهم شده است چون ظلمت باطل و ظلمت دل و ظلمت كردار ناهنجار مترتب بر آن چنين گفتهاند. از مجلسى (ره)-
«حسب ما هو فيه»
يعنى حساب و اندازه و شماره آنچه را در آن است كه عبارت از عمر و كردارش باشد و اين اشاره