ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٢١ - باب در كسى كه مسلمانان را آزار كند و خوار شمارد
با انجام نماز نافله به من تقرّب جويد تا آنجا كه او را دوست دارم و چون او را دوست داشتم، گوش او شوم كه با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببيند و زبان او شوم كه با آن بگويد و دست او شوم كه با آن بگزد، اگر مرا بخواند، اجابتش كنم و اگر از من خواهشى كند، به او ببخشم و من هرگز در كارى كه انجام دهم در ترديد نباشم مانند ترديدى كه در مرگ مؤمن دارم، او از مرگ بدش آيد و من ناخوش كردن او را بد دارم.
٨- از امام باقر (ع)، فرمود: چون پيغمبر را به معراج بالا بردند، گفت: پروردگارا! حال مؤمن در نزد تو چون است؟ فرمود:
اى محمد! هر كه يك دوست مرا، اهانت كند محققاً آشكارا با من به جنگ برخاسته، من به يارى دوستانم از همه چيز بيشتر مىشتابم، من در باره چيزى آن اندازه ترديد ندارم كه در باره قبض روح مؤمن، او از مرگ بدش آيد و من هم از بدى كردن به او بدم مىآيد، به راستى برخى از بندگان مؤمنم را جز توانگرى نشايد و به نسازد و اگر به جز آنش بگردانم نابود و هلاك شود، و به راستى برخى بندههاى مؤمنم باشند كه جز با درويشى و ندارى به نشوند و اگر به جز آنش بگردانم نابود و هلاك شود، و تقرّب نجويد هيچ بنده اى به من به عملى كه محبوبتر باشد نزد من از آنچه بر او واجب كرده ام، و به راستى كه او با عمل نافله به من تقرّب جويد تا آنجا كه دوستش دارم و چون دوستش داشتم در اين صورت گوش او شوم كه با آن بشنود و چشم او شوم كه با آن ببيند و زبانش شوم كه با آن بگويد و دستش شوم كه با آن برگيرد، اگر دعا كند به درگاهم اجابتش كنم و اگر از من خواهش كند، به او ببخشم.