ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٢٣ - باب صفت نفاق و منافق
و نه از مسلمانان، اظهار ايمان كنند و به كفر و تكذيب گرايند، خدا آنها را لعنت كند.
٣- از ابى حمزه، از على بن الحسين (ع)، فرمود: منافق غدقن مىكند و خود دست نمىكشد و فرمان مىدهد بدان چه خودش نمىكند، و هر گاه به نماز ايستد اعتراض كند، گفتم: يا ابن رسول اللَّه! اعتراض چيست؟ فرمود: روى برگردانيدن، و هر گاه به ركوع رود، چون گوسفند خود را به زمين اندازد (يعنى قيام بعد از ركوع را نكند)، چون شب كند همّى جز صرف شام ندارد با اينكه روزه هم نبوده است، و چون بامداد كند همّتش اين است كه با اينكه شب را بيدار نمانده، اگر به تو حديثى گويد، دروغ گويد، و اگر به تو چيزى بسپارد به تو خيانت ورزد و اگر از او نهان شوى، تو را بد گوئى كند و اگر به تو وعدهاى دهد، تخلّف نمايد.
٤- از عبد الملك بن بحر كه سند حديث را تا امام رسانيده و اين را هم بدان افزوده است: هر گاه ركوع كند، چون گوسفند بخوابد، و هر گاه به سجده رود چون كلاغى نوك به زمين زند (يعنى سجده را بسيار كوتاه بجا آورد) و چون بنشيند، مانند سگى باشد كه بر سرِ دُم نشيند (اين تعبير هم ظاهر اشاره به ترك جلسه استراحت بعد از سجدتين و تعجيل در انجام نماز است).
٥- از امام صادق (ع) كه رسول خدا (ص) فرمود:
منافق به مانند تنه درخت خرمائى است كه صاحبش خواهد در ساختمانى از آن بهرهمند شود و سود برد در آنجا كه خواسته استوار و برجا نشده و آن را به جاى ديگر برده و آن جا هم استوار و برجا نشده و سرانجامش اين شده كه آن را در آتش سوخته (و زير