ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٩٤
هَمّام، به فتح اول و تشديد ميم گفتهاند پسر شريح بن يزيد بن مره است و از شيعيان على (ع) است و دوستان او ... و ممكن است كه مورد سؤال او صفات مؤمنين و متقين بوده با هم و در برخى روايات به همان صفات مؤمن اكتفاء شده و در برخى در وصف خصوص متقين آورده شده است و آنچه در روايت نهج و مجالس صدوق است كه حضرت در پاسخِ او گرانى كرده مناسبتر با گفتار آن حضرت است در آخر خبر كه مىفرمايد من از همين بر او مىترسيدم.
قوله «فما بالك يا امير المؤمنين» يعنى چرا يادآورى اين صفات و شنيدن آنها از رسول اكرم در شما چنين اثرى نداشته كه در همام داشت.
يا مقصود اين است كه چرا با اينكه بر حالِ همام از ذكر اين صفات بيمناك بودى آنها را براى وى بيان كردى؟ و جوابِ اعتراضِ اول به چند وجه است:
١- مقصود از اينكه پندِ رسا چنين اثرى دارد يعنى اثر كامل در شنونده دارد و اينكه سبب مرگ يا بيهوشى همام شده است براى آن است كه ضعف نفس و تنگ حوصلهاى داشته و نبودن برخى از اين صفات در كسى نبايد باعث مرگ او شود خصوص نسبت به خودِ آن حضرت.
٢- يكى از محققين گفته است: امام پاسخ او را با بيان سبب بعيد داده كه مرگ مقدر و حتمى است، اين جواب براى سائل قانعكننده است و درست است، و اما نسبت به سبب قريب فرق ميان او و همام نيروى قدسيه است براى تحمل واردات الهيه و عادت بدان به واسطه رياضت و ضعف نفس همام از تحمل خوف الهى و به علاوه خودِ آن حضرت داراى اين صفات بوده و موجب افسوس كشندهاى نداشته و به اين جواب تصريح نكرده است تا خودستائى نكرده باشد.
و اما جواب اعتراض دوم حاصلش اين است كه من نمىدانستم از ترس خواهد مرد و ترس براى من صرف احتمال بوده است كه مانع از بيان