ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٤٥
مقابل شوند، و مرجئه چهار تيره باشند: ١- مرجئه خوارج ٢- مرجئه قدريه ٣- مرجئه جبريه ٤- مرجئه محض. انتهى.
و برخى از گفتار در باره آنان گذشت و مقصود از مرجئه در اين حديث همان است كه در آغاز گفتيم زيرا آنان صرف اعتقاد به خدا و رسول را ايمان دانند و گرچه آن معتقد مرتكب قتل امام و مؤمنانِ اخيار گردد پس آنها بدين كردار رضا داده و از آن باك ندارند و حكم كنند كه خدا آنها را بدين كردار عذاب نكند و از اين رو آنها را مرجئه خوانند چون عذاب را از گناه پس اندازند، و ممكن است مقصود از آنها در اينجا مطلق مخالفين باشند زيرا همه طوائف مخالفان بر اصل فاسدِ خود (كه عبارت از انتخاب خليفه به رأى مردم است) قتل كسى كه بر خلفاء جور بشورد درست دانند و تصويب كنند و گرچه آن شورشى از ائمه دين و اولاد سيد المرسلين باشد و آنها همه بدين كار راضى و خشنودند و استشهاد به آيه هم براى اثبات اين است كه خشنود به كارى و مصوب آن حكم قاتل را دارد در شقاوت و كيفر، و بايد دانست كه اين آيه نقل به معنى شده است و با لفظ آن كه در آل عمران است موافق نيست كه: «الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ» بيضاوى گفته است:
مقصود از اين قائلين، كعب بن اشرف و مالك وحيى و فنحاص و وهب بن يهود است. از مجلسى (ره)- ممكن است اين حديث در زمان بنى اميه صادر شده باشد كه اهل شام بنى اميه و پيروانشان بودند و همه منافق بودند و به زبان اظهار اسلام داشتند و در دل كافر بودند و منافقان از كفار بدترند و در ته دوزخند و هم آنها بودند كه امير المؤمنين (ع) را سب مىكردند و آن خود كفر بزرگى بود كه نصاراى روم مرتكب نمىشدند و محتمل است اين كلام بر پايه اين باشد كه مطلق مخالفان غير مستضعف از كفار بدترند چنانچه از بسيارى از اخبار برآيد و اختلاف ميان اهل اين شهرها بر پايه اختلاف مرتبه