ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٤٧
اخير در خبر چند وجه دارند:
١- مقصود، اين باشد كه تكبّر، ناشى از پستى و زبونى نفس انسان است.
٢- مقصود، اين باشد كه تكبّر، در كسى پديد شود كه خوار بوده و عزيز شده و كسى كه در خاندانِ عزّت بزرگ شده، غالباً دچار تكبّر نيست و بلكه تواضع پيشه است.
٣- تكبّر در كسى است كه كمال واقعى ندارد و با تكبّر مىخواهد اظهار كمالى كند.
٤- مقصود، اين است كه نزد خدا خوار و زبون است و هر كه نزد خدا عزيز و صاحب مقام باشد، تكبّر نورزد.
٥- مقصود، اين باشد كه هر كه تكبّر دارد، سرانجام او به خوارى و زبونى مىكشد (در دنيا يا در آخرت) و اين از همه، دورتر است. از مجلسى (ره)- عُجب، اين است كه كارِ خوبِ خود را بزرگ شمارد و بدان خرم باشد و بنازد و خود را بىتقصير شمرد. و اما صرف خرسندى به انجام كارِ خير و شكرگزارى از خدا به توفيق دادن براى آن و درخواستِ فزونى، آن عُجب نيست بلكه خوب است و پسنديده. شيخ بهائى قدس اللَّه روحه گفته است: شك نيست كه هر كه كارهاى خيرى كند مانند روزه روز و عبادت در شب و مانندِ آن شاد گردد و اين شادى اگر از نظر اين باشد كه اين عطاى خدا و نعمت او است و با اين حال از خود بيمناك باشد و از زوال اين نعمت نگران باشد و از خدا فزونىِ آن را خواهد، اين خرمى و شادى عُجب نيست و اگر از اين نظر باشد كه آن را ثمره شخصيت خود داند و بزرگش شمارد و بدان اعتماد كند و خود را از تقصير در باره اطاعت حق بيرون شمارد و گويا به وسيله آن كارها منت به خدا مىنهد، اين عجب است، انتهى. (كه گناه به از آن است) و اين خبر دلالت دارد كه عُجب از گناه بدتر