ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٠٩
چون كسانى كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را از خودشان فراموش كرد، آنانند فاسقان».
معرفت دل و حقيقت اوصافش اصلِ دين است و پايه روش سالكين چون اين را دانستى بايد بدانى كه نفس، روح قلب و عقل الفاظى هستند كه معانى آنها به هم نزديك است، و دل به دو معنى اطلاق شود:
١- پاره گوشتى صنوبرى شكل كه در جانب چپ سينه است و درونش تهى است و در آن خون سياهى است و منبع روح است و معدنش، و اين دل در بهائم است و بلكه در مردگان نيز.
٢- يك لطيفه ربانيه روحانيه كه به اين دل تعلق دارد و خرد بيشتر مردم در فهم آن و كيفيت تعلق آن حيرانند زيرا تعلق آن چون تعلق عرض است به جسم يا صفت به موصوف يا كارگر به ابزارِ كار يا جسم به مكان و تحقيق آن مايه فاش كردنِ سر روح است كه رسول خدا (ص) در آن سخن نگفته و ديگرى را نرسد كه از آن دم زند. روح نيز دو معنا دارد:
١- جسمى لطيف و بخارى كه منبعِ آن تهىگاه دل جسمانى است و به وسيله رگهاى زننده به همه اجزاى تن روانه گردد و جريانش در تن، و گردش نور زندگى و حس و شنيدن و ديدن و بوئيدن از آن بر همه اعضاء بمانند گردش تابش چراغى است كه در گوشه خانه بچرخانند زيرا به هر گوشه خانه رسد در آن بتابد و زندگى چون روشنى باشد كه بر ديوارها است و روح چون چراغ و جنبش آن در درون چون جنبش چراغ است در اطراف خانه به وسيله محركى و چون طبيبان نام روح برند همين معنا را خواهند و آن بخارى است لطيف كه گرمى دل آن را بپزد.
٢- لطيفه ربانيه دانا و درككننده در انسان، و آن يكى از دو معناى دل است كه شرح داديم و همان است كه خدا فرموده: «از تو مىپرسند از روح، بگو روح از امر پروردگار من است» و آن امرى است عجيب و ربانى كه