ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٦٤
و تشبيه به آنان و هم جست شدن با آنها و چشم دوختن به نعمت خوارى آنها و يادشان بر وجه احترام. و در خبر مناهى است از پيغمبر (ص) كه هر كه سلطان جائرى را مدح كند يا برايش زبونى و تواضع كند از راه طمع به او در دوزخ با او همنشين است. از مجلسى (ره)- چند وجه دارد:
١- در نفرين بر ستمكار از حد بگذراند تا ستمكار باشد چنانچه در برابر دشنامى يا گرفتن پول اندكى به او نفرين به مرگ و نابودى و كورى كند.
٢- به دشمن مؤمن خود نفرين كند كه گرفتار بلاء شود و خدا آن را نپسندد و ستمكار گردد.
٣- بسيار دعا كند و چون خدا صلاح نداند او را اجابت كند به تأخير اندازد و او از رحمت خدا نوميد گردد و ستمكار شود.
٤- در دعا اصرار كند تا مستجاب شود و برطرف خود مسلط گردد و به او ستم كند و كار برعكس شود و حال مظلومىِ او براى او بهتر بود.
٥- مقصود اين است كه به ستمكاران بسيار نفرين نكنيد چه بسا خودتان هم ستمكار شويد و نفرينِ شما در باره خودتان مستجاب شود.
٦- مقصود دعا بر نفع ظالم باشد كه اگر از مظلومى صادر شود او هم ظالم گردد چون به ظلمِ او راضى شده. اين حصر اضافى است و واكنش طبيعى شيوع ظلم است در يك محيط كه هر كس بساط ستمكارى گسترد وضعى به وجود آورد كه سرمشق ديگران گردد و آن ظلم به خود او برگردد و در همين زمينه گفتهاند:
|
شغال بيشه مازندران را |
نگيرد جز سگ مازندرانى |
|
از مجلسى (ره)- شايد مورد خبر جز ستم مالى باشد مانند غيبت و گر نه بايد آن مالى كه از او برده و يا خورده براى او صدقه دهد و ممكن است اين هم در كلى استغفار براى او منظور باشد.