ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٦٣
سازگار نيست يا آنكه چون فهمش نمىرسيده بدان، امام او را با ذكر اين آيه تسكينِ خاطر بخشيده است و يا به دليل ورود آن در قرآن آن را اثبات كرده است ... و دفع توهم ظلم در اينجا از اين راه است كه ممكن است شكنجه كسى موجب هدايتِ ديگران باشد و پدران به خاطر حفظ فرزندان دست از ستم بكشند و در برابر شكنجهاى كه به فرزند شده خدا چندين برابر عوض دهد و او را راضى كند چنانچه دردمندى كودكان هم با عوضى كه خدا به آنها مىدهد جبران مىشود، پايان نقل از مجلسى (ره).
و ممكن است گفت: بيان امام و هم بيان قرآن مجيد در سرايت ستم پدران به فرزندان توجه به اثر طبيعى ستمكارى دارد و مقصود اين است كه هر گاه پدرى دست ستم به كسى دراز كرد و يا مالِ يتيمى را خورد رخنه در عدالت انداخته و كردار او آموزشِ ستم به نسل آينده است و خواهى نخواهى افراد ديگر به او تأسى مىكنند و دستِ ستم دراز مىكنند و اين ستمى كه به تعليم و تبعيت از او پيدا شده در محيط وجود او زودتر از ديگران آشكار مىشود و بناچار متوجه فرزند او يا فرزندِ فرزندِ او مىشود و به تعبير ديگر اين كارِ او واكنشى طبيعى دارد و مانند آتشى است كه هر جا افتاد مىسوزاند و اين با عدلِ الهى منافات ندارد زيرا اثر طبيعى عمل است و از باب اين نيست كه خدا به كردارِ بد پدر، پسر را كيفر كرده باشد و خود مضمون حديث و بلكه آيه مورد استدلال تا اندازهاى از مسلمات عرف عمومى است. از مجلسى (ره)-
«ان ادع ظلامتهم»
تهديد جبارها است به زوال سلطنت آنها زيرا سلطنت با كفر بپايد و با ستم نپايد. از مجلسى (ره)- مؤيد آن است قول خدا تعالى (١١٣ سوره هود): «و تكيه نكنيد به آنها كه ستم كردند تا آتش بگيرند» در كشاف گويد: اين نهى شامل هم ميلى با آنها است و وابستگى بدانها و رفاقت و همنشينى و ديدار آنها و سست انگارى در ستمكارى آنها و رضاى به اعمالشان